تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقوط اصفهان ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
كذا ؟ ( فريدون ) خان را با دو هزار و پانصد تن به اصفهان فرستاده است تا با افغانان جنگ كنند . عليمردان خان والى لرستان « 1 » در همان موقع فرزند خويش را با پنجاه تن نزد شاه فرستاده بود و پيغام داده بود كه : « شاه را بر من اعتماد نيست و مرا وفادار و صديق بشمار نمىآورد ، [ ولى ] من فرزند خويش را به گروگان در پايگاه شاهى مىگمارم تا كمال صداقت من ملحوظ نظر پادشاه باشد ، و مرا اجازت فرمايد با محمود نبرد كنم ، تنها [ اميدوارم ] شاه وعده فرمايد كه پولى از من مطالبت نشود . » شاه در جواب وى نوشت : « برخيز و به جلوى محمود بشتاب ، ما از تو هيچ پولى مطالبت نخواهيم فرمود . » . 124 - كردان با مردى پانصد از بايزيد بسوى ماكو آمدند ، و با طرفه تعبيتى قلعهء آنجا را بگرفتند . شاه چون اين خبر بشنيد ، فرمان داد تا 5000 مرد گرد آيند و براى باز گرفتن قلعه راه به سوى ماكو برگيرند . چون اين لشگريان راه به ماكو نزديك كردند ، كردان بجلو ايشان شتافتند و گفتند : « چون به انبوهى چنين شگرف آمده‌ايد ؟ ما و قلعه هر دو از آن شماييم ، آسوده باشيد و خويش را به زحمت نياندازيد . ايرانيان بدين سان اطمينان يافتند ، و بىآنكه جانب احتياط را رعايت نمايند ، خيمه و خرگاه فرو كوفتند و مشغول تهيه غذا شدند و ساز و سلاح جنگ از تن برگرفتند و در جامه‌هاى زيرين ( الخلاق ، كذا فى الاصل ) « 2 » خويش
هامش
( 1 ) - عليمردان خان در نبرد گلون آباد جراحت يافت ولى از ميدان جنگ بگريخت و او را به ولايت خويش بردند تا زخمش بهبود يابد . چون حالش خوب شد بر آن سر بود كه نيرويى فراهم آورد و به استخلاص اصفهان بشتابد ، ولى مدد شايسته به او نرسيد . حق اين است كه طهماسب ميرزا را درست اندرز داده بودند كه به جاى اينكه در قزوين بيهوده معطل شود با قواى وى ( عليمردان خان ) ملحق گردد . ( ل . ل ) . ( 2 ) - اين گونه جامه را ، كه ديگر معمول نيست ، در زير قبا مىپوشيدند و لباسى بلند بود و اغلب از قلمكار مىدوختند در ميان رويه و آستر آن پارچه يا پنبه مىگذاشتند كه گرمتر شود . ( ك . م ) .