119 - [ در همان حال ] محمد قلى خان گزارشهاى نادرست به شاه مىنوشت : چنان كه [ نوشته بود ] : « من وختانگ خان را سخت به تنگنا افكندهام و مىتوانم او را ، به تن خويش و يا سرش را ، هر كدام فرمان رود ، ايفاد حضرت دارم . » وى همواره از اين گونه گزارشها به شاه مىنوشت ، تا در نتيجه شاه را دروغ وى معلوم افتاد ، و قاصدانى كه از سوى محمد قلى خان به تبريز فرستاده شدند در آنجا نگاهداشتند و شاه نامههاى آن را پاسخ نداد تا سرانجام راست و دروغ آنها آشكار گردد . محمد قلى خان دائما به شاه مىنوشت كه وختانگ دشمن او [ شاه ] است ديگر اينكه بر شاه شوريده و با روسيان پيوسته است ، و از نو كيش ترسايى بگرفته است . وى همچنان بسيار چيزهاى ناپسند ديگر درباره وى به شاه نوشته بود .
120 - چون وختانگ خان بدانست كه محمد قلى خان از مدتها قبل داشته است براى خراب كردن او نامهها به شاه مىنوشته است ، وى نيز پيكى به دربار پادشاه فرستاد و پيام داد : « من شما را دوستم نه دشمن و همگى آنچه درباره من نوشتهاند نادرست است . « 1 » من از سوى حضرت شاهى فرماندهى يافتم « 2 » ، و مرا دستورى رسيد كه بجلوگيرى لزگيان شتابم ، ولى چون همه كار خويش بساختم ، سپاهيان گرد آوردم و از شهر بيرون رفتم ، مرا دستخط كردند
هامش
در كتاب تاريخ گرجستان جلد 2 ، قسمت 1 ، ص 586 - 587 . مورخ معاصر ارمنى ، خليفهء بزرگEssai Hossan Jalaliantzوقايع تصرف تفليس را در كتاب « تاريخ مختصر » اقوانان :A Short History of the Aqvans .چاپ اورشليم ( به زبان ارمنى ) 1868 ، ص 52 - 58 به شرح و تفصيل آورده است . ( ل . ل . ك . م ) .
( 1 ) - راستى كه گفتار اتهام آميز محمد قلى خان بحقيقت سخت نزديك بود . ( ل . ل ) .
( 2 ) - سركار شدم ( كذا فى الاصل ) .