بياسودند . كردان كه آنان را آسوده نشسته ديدند ، ناگهان شمشيرها بركشيدند و بر آنان حمله بردند . بسيارى را بكشتند و بقيه راه فرار پيش گرفتند ، و هر آنچه داشتند به دست كردان افتاد . چون اين اخبار به تبريز رسيد ، شاه ديگر انديشهء قلعه ماكو از سر بيرون كرد و تنها بر آن شد كه فرمانده آن سپاه را گردن زند ، ولى او مالى عظيم به شاه ببخشيد و جان خويش را نجات داد .
125 - در 12 ( 23 ) اگوست آيواز « 1 » از شهر آمد و آگهى داد كه آقا حسين در كاروانسرا مر او را گفته است كه : « مردى كه از گسكر « 2 » آمده بود به دو گفت برخى لشگريان بدان جا رسيدهاند و حدر خان « 3 » از آستارا عرضحالى به شاه نوشته است و اظهار داشته است كه وى مىتواند 12 هزار تن سپاهى ، 8 هزار تن از مردم طالش و 4 هزار تن ايرانى ، گرد آورد . و اگر شاه هر سر آنان را يك تومان بدهد ، به هر كجا كه فرمان رود روى خواهند آورد و روسيان را به فرمان او از پيش برخواهند داشت . » شاه در جواب او نوشته است : « شما را به سردارى ( كذا ) [ لشگر ] منصوب مىداريم ؛ مداخل [ كذا فى الاصل ] رشت 12 هزار تومان است . مىتوانى آن مال را گردآورى و به روسيان دهى تا راضى شوند و از سر گيلان برخيزند . و اگر نمىخواهند اين 12 هزار تومان بگيرند و از كشورم بيرون روند ، هم مىتوانى اين 12 هزار تومان را در ميان لشگريان خويش پخش كنى تا به جنگ روسيان روند و خواهى نخواهى آنان را از كشور من برانند . » .
126 - در 18 ( 29 ) اگوست كشيش ماركوس فرزند ساهاك « 4 » همدانى
هامش
( 1 ) -Aywaz( 2 ) -Gaskarناحيتى است كه بلافاصله بر جنوب مرداب ( انزلى ) قرار دارد و در آن زمان شهر بزرگ آن گوراب گسكر بود . ( ل . ل ) .
( 3 ) - كذا فى الاصل و گويا مقصود حيدر خان است . ( ل . ل ) .
( 4 ) -Markos The Son of Sahak