تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقوط اصفهان ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مىرفتند و باز مىگشتند ، ولى هيچكس را آگهى نبود كه در ميان آن دو [ يعنى پاشاى ارزروم و خان ايروان ] چه مىگذرد . ولى شنيديم كه دو تن از رؤساى ايروان [ آقايان كذا ] از آن پيش به پاشاى ارزروم نوشته بوده‌اند كه : « چرا اينچنين معطل مانده‌ايد ؟ شما مسلمانيد ما نيز چنين هستيم . ما را سخت نيكوتر است كه در دست شما باشيم تا بدست روسيان افتيم . اينك وقت است كه قدم پيش گذاريد و كشور و شهر ما را فرا گيريد و ( بدين سان ) روسيان را از آمدن ( بدان ) باز داريد » ، همچنان شنيديم كه درخواست فرستاده را براى تسليم ايروان يكسره رد كرده‌اند . فرستاده به آنها گفته بوده است : « شما خود به ما نوشته‌ايد كه پيش آييم ، اينك در اجابت دعوت شما آمده‌ايم » ولى وى نام كسانى را كه نامه نوشته بودند فاش ننموده است . فرستاده باز هم به آنها گفته بوده است كه : « شما را پادشاهى نيست . اين كشور پيش از اين ما را بود . « 1 » آن را به ما باز پس دهيد ، تا روسيان نتوانند بيايند آن را بگيرند ، ويرانش سازند و خار چشم ما گردند . ما هر دو مسلمانيم چرا بايد بىجهت در دست كافران افتيم . ايرانيان پاسخ مىدادند : « خداى را شكر ما پادشاه داريم و او در تبريز به سلطنت اشتغال دارد . » .
هامش
( 1 ) - گفتگوهايى از اين قبيل در اواخر سال 1723 ميلادى ( 1135 ه . ق ) پس از اينكه قرار داد ايران و روسيه ، منعقده در 12 ( 23 ) سپتامبر آن سال ، به سمع باب عالى رسيد ، به عمل آمد . در گفتگويى ميان رئيس افندى و نپلووىيف (veyulpeN) نماينده روسيه ، رئيس افندى مىگويد كه چون اينك در ايران پادشاهى نيست ، آن كشور از آن تركيه است نپلووىيفveyulpeNجواب مىدهد پادشاه ، يعنى طهماسب ميرزا ، پادشاه قانونى كشور است كه تخت و تاج سلطنت را به قانونى از پدر به ارث برده است . رئيس افندى جواب مىدهد ، كه طهماسب نمىتواند پادشاه قانونى كشور باشد ، چونكه او را هنوز پدر زنده است . رجوع كنيد بهIstorya Rossiiتأليف سولووىيفSoloviev، جلد 12 ، ص 69 . ( ك . م . ل . ل ) .