تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقوط اصفهان ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
را ، كه تبعهء تركيه بودند ، از رفتن بدانجا منع كرد و مىگفت كه : « خليفه بزرگ شما دست بدست روسيان داده است ، و آنان را به ايران آورده است تا از آنجا به ما حمله‌ور گردند . به بهانهء زيارت ، شما بر آن سر هستيد كه به كليسا رويد و براى خانه خرابى ما و كاميابى خويش دست به دعا داريد ، ولى ما نمىگذاريم خليفهء بزرگ شما بچنين اعمالى مبادرت ورزد . 97 - در 14 ( 25 ) اگوست ، من به اچميازين رسيدم و ديدم كه ايرانيان نمىگذارند برنج به تركيه فرستاده شود . دليلشان اين بود كه چون تركها نمىگذارند گندم به كشور ما آورند ما هم نمىگذاريم برنج از كشور ما بدانجا برند . 98 - در سال 1723 ميلادى ( 1135 ه . ق ) ، در ماه ژانويه ( كذا فى الاصل ) ، ما در اچميازين شنيديم كه به موجب فرمانى ( كذا ) سلطان اسلامبول ( كذا ) فرمان داده است تا پاشاى ارزروم با همهء پاشايان و لشگريان زير فرمان خويش به قارص برود . همين كه اين لشگريان بر جانب قارص رخت برمىبندند ، در منزل اول سر به طغيان و آشوب برمىدارند و مىگويند در اين برف و در سرماى زمستان نمىتوانند به جلو شتابند . پاشا پيكى راهوار به سلطان مىفرستد و او را از كما هى امر مطلع مىسازد . سلطان در پاسخ مىگويد : « از هيچ خرجى دريغ نورزيد ، بايد زود خود را به قارص برسانيد . » . [ پس ] پاروهاى بسيار با خويش برداشتند و با پاك كردن برف جاده‌ها لشگريان به قارص رسيدند . ستونهاى سپاهى از ديگر جاها نيز رو بدانجا نهادند و بدين سان لشگر انبوهى در قارص متمركز گشت . 99 - پاشاى ارزروم از قارص فرستاده‌يى بسوى خان ايروان گسيل داشت و پيغام داد : « راه را بر روسيان شما بگشوديد تا به مملكت [ شما ] درآيند و از آنجا بر ما حمله برند » ؛ خان ايروان پاسخ داد : « شما را چه افتاده است كه