و بالبداهه اين اشعار را سرود :
آن هنگام كه مشكلات در برابرم مىآيد
پيچيدگىهاى آن را با فكر كشف مىكنم
و اگر در گمانهاى مشكل ، نقطه كورى
كه انديشه آن را روشن نمىكند ، جرقّه زند
و با امور پنهانى ، پوشيده شده باشد
شمشير عبرتها را بر آن ها مىگذارم
همراه من ، دل هوشيارى ، مانند تيزى شمشير بُرنده هست
كه با آن ، پردهء فكرهاى بكر را مىدرم
و نيز همراه من زبانى مانند شقشقهء شتر نجيب
يا مانند شمشير يمنىِ خوش جنس است
و امّا من ، خانه قلب و زبانم
كه امور مبهم را با وقايع گذشته مىسنجم
و من شخص بدون رأيى ( در ميان مردان ) نيستم
كه از اين و آن بپرسم : چه خبر ؟ « 1 »
هامش
( 1 ). إذا المشكلات تصدّينَ لي * كَشَفْتُ غوامضها بالنَظَر
وان بَرِقَتْ في مخيل الظّنون * عمياء لا تَجْتَليها الفِكَر
مقنَّعة بغيوب الأمور * وضعت عليها حسام العبر
معي اصمع كظبي المرهفات * افرى به عن بنات السِّتر
لسان كشقشقة الأرحبي * أو كحسام اليماني الذَّكر
ولكنّني مدره الاصغرين * أقيس بما قد مضى ما غبر
ولست بامَّعة في الرّجال اسا * ئل هذا وذا ما الخبر