تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
چنين حكايت كرد : در سال 306 در يك كشتى كه از سيراف به صيمور مىرفت سوار بودم ، كشتى عبد اللّه بن جنيد و كشتى سبا نيز با كشتى ما همراه بودند اين سه كشتى از كشتىهاى بزرگ و معروف بود و ناخدايان آنها نيز مشهور و در فن دريانوردى داراى مقام و منزلت بلند بودند . هزار و دويست نفر سرنشين از قبيل تاجر دريانورد ملوان و ساير طبقات مختلفه در اين كشتىها جمع بودند و كالاهاى زياد و گوناگون كه به حساب نمىآمد در آنها انباشته بود . چون يازده روز از سفر ما گذشت از دور كوهها و سرزمين سندان و تانه و صيمور نمايان گرديد ، مىگفتند شنيده نشده است كه قبل از ما هيچ كشتىاى اين مسافت را به اين سرعت و سلامت پيموده باشد ، ما خيلى خوشحال و مسرور شديم و از اينكه به سلامت به مقصد رسيده‌ايم هريك به ديگرى بشارت مىداديم و اميد داشتيم كه فردا صبح به خشكى پياده خواهيم شد . ناگاه باد شديدى از جانب كوهستان برخاست و كشتىهاى ما را فراگرفت به قسمى كه ملوانان نتوانستند بادبانها را پائين بكشند . طوفان با رعد و برق شديدى شروع شد ، ملوانان گفتند بايد كالاهاى كشتى را به دريا بريزيم ، اما احمد كاپتين كشتى آنها را ازين كار مانع شد و گفت تا اختيار كشتى از دست من خارج نشده و به هلاكت خود يقين حاصل نكرده‌ايم نبايد بارهاى كشتى را به دريا افكنيم ، اهل كشتى از بالا به زير آمده و به خالى كردن آب از طبقهء زيرين كشتى مشغول شدند . آن دو كشتى ديگر نيز حال ما را داشتند ، هريك از مسافران منتظر بود ببيند رفيقش براى ريختن كالاهاى خود به دريا چه مىكند تا او نيز همان كند . تجار كشتى ما بناى ضجه و ناله را گذاردند و به احمد مىگفتند بارهاى كشتى را به دريا بريز بر تو حرجى نيست زيرا جان ما در خطر است . اما احمد به اين امر ابدا راضى نمىشد .