و آن را در زير سايهء خود مىپوشاند و سپس در زير زورق درهم مىشكست ، هنگامى كه موجها سر به آسمان مىكشيدند هرچه كوشش مىكردم آسمان را ببينم ممكن نمىشد زيرا امواج بين ما و آسمان حائل بودند و روز را در نظر ما پنهان مىساختند .
[ داستان شمارهء ] : 110
شنيدم كه تجار جليل القدر هندى يا مردم لشكرى و كشورى و حتى زنان مجلله و لو از سوگلىهاى شاه باشند اگر در خط سير خود فضلهء گاو و گاوميش ببينند در صورتى كه كسى همراه آنها باشد آن را برداشته با خود مىبرند و اگر كسى همراه نباشد بر روى آن علامتى مىگذارند تا دانسته شود كه در تصرف ديگرى است همين كه كسى را يافتند آن را برمىدارند .
هنديها گوشت حيوانات مرده را مىخورند بدينگونه كه گوسفند يا پرندهاى را گرفته كله آنها را مىكوبند تا بميرد سپس گوشتشان را مىخورند .
مىگويند يكى از محترمين هندى در صيمور و سوباره در راه به موش مردهاى برخورد آن را با دست خود برداشت و به پسر يا نوكر خود كه همراه داشت سپرد و به خانه برد و گوشت آن را تناول نمود زيرا در نزد آنها موش لذيذترين خوراكها است .
[ داستان شمارهء ] : 111
از يكى از پادشاهان چين حكايت مىكنند كه او استخر بزرگى