در قصر خود داشت كه آب آن از يك فرسنگ راه مىآمد و استخر را پر مىساخت مجراى ديگرى نيز داشت كه آب استخر را مىكشيد . يك روز كه شاه مايل شد استخر را پرآب سازند ، آب را از سرچشمه رها ساختند و در مجراى آن مرواريدهاى فراوان ريختند آب روان و زلال مرواريدها را با خود غلطانيده به استخر مىريخت بدين قسم استخر پر از آب شد و از اطراف آن سرازير گشت آنگاه جريان آب را قطع كردند و در ته استخر به جاى شن و ريگ مرواريدها مىدرخشيدند .
[ داستان شمارهء ] : 112
در بعضى از قسمتهاى اين كتاب حكاياتى از حوادث ديبجات الدم آوردهام . اين ديبجات عبارت از جزيرههائى مىباشند كه از نزديكى ديبجات كستج شروع مىشود و تا جزاير وقواق امتداد دارد مىگويند تعداد اين جزاير سى هزار مىباشد و به قرار اظهار بازرگانان از اين جزاير دوازده هزار جزيره آباد و مسكون است . طول هريك ازين جزاير از نيم فرسنگ تا ده فرسنگ بوده و فاصلهء ميان آنها يك فرسنگ و كمتر از يك فرسنگ مىباشد و تمام اين جزاير شنزارند .
[ داستان شمارهء ] : 113
كسى كه در بلاد هند شاهد اين داستان بوده است به من گفت :
در هندوستان فيلها براى رفع حاجات خانهها به كار مىروند بدين قسم كه كيسهاى براى جاى دادن جنس مورد حاجت به او مىدهند و درون آن چند سكه ( ودع ) كه پول رايج محل است با نمونهاى از جنس مورد لزوم مىگذارند . فيل به دكان بقال مىرود بقال همين كه او را ديد از جميع