كه به آنان گفت : پروردگار شما تابستان را به دليل سرماى طائف با « لات » و زمستان را به دليل گرماى تهامه ، با عزّى سپرى مىكند و در هر يك ، شيطانى بود كه پرستش مىشد و هنگامى كه خداوند محمد صلى الله عليه و آله را مبعوث گرداند ، آن حضرت ، پس از فتح مكه ، خالد بن وليد را به سراغ عزّى فرستاد تا آن را از ريشه بركند . [ او پس از انجام مأموريت ] نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : در آن جا چه ديدى ؟ گفت : چيزى نديدم . فرمود :
پس آنها را قطع نكردهاى ، باز گرد و قطع كن . او نيز بازگشت و آن را قطع كرد و برانداخت و زير آن زنى سپيد مو ديد كه ايستاده ، گويى بر آنها ناله و زارى مىكند . او مجدداً نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و صحنهاى را كه ديده بود به عرض پيامبر رساند ، حضرت فرمود صلى الله عليه و آله :
آرى ، راست مىگويى . « 1 » جدم ، از سعيد بن سالم ، از عثمان بن ساج نقل كرده كه ابناسحاق به ما گفته كه عمرو بن لحى ، [ بت ] عزّى را در نخله ، براى خود در نظر گرفت و چنان بود كه وقتى از حج ، فارغ مىشدند و طواف كعبه به جاى مىآوردند پيش از درآمدن از احرام ، نزد عزّى مىرفتند و طوافش مىكردند و آن جا از احرام ، بيرون مىآمدند و يك روز را در كنار آن مىماندند اين بت ، متعلق به خزاعه هم بود و قريش و بنىكنانه ، همراه با خزاعه و همه مضرىها ، [ بت ] عزّى را گرامى مىداشتند و پردهداران اين بت ، فرزندان شيبان ، از بنىسليم همپيمانان بنىهاشم بودند .
و عثمان مىگويد : محمد بن سائب كلبى گويد : بنىنصر و جشم و سعد بن بكر كه از طوايف هوازن بودند ، [ بت ] عزّى را مىپرستيدند .
كلبى گويد : درون هر كدام از لات و عزّى و منات ، شيطانكى بود كه با آنان سخن مىگفت . پردهداران اين شيطانها را كه ساخته و پرداختهء ابليس بودند ، مىديدند . تاريخ ويران ساختن اين بتها ، پنج شب مانده به پايان ماه رمضان سال هشت [ هجرى ] بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . اين حديث نادرست و ساختگى مىباشد .
( 2 ) . اخبار مكه ، ج 1 ، صص 7 - 126 .