در سال 748 ه ، عراقيان ، پس از يازده سال ، حج به جاى آوردند و حاجيان بسيارى [ از عراق ] رفتند ؛ حال آن كه حجاج شام و مصر ، اندك بودند .
در سال 751 ه « 1 » ملك مجاهد ، حاكم يمن ، به حج رفت و در همين سفر ، در منى به قتل رسيد . علت آن نيز از اين قرار بود كه او با عجلان ، امير مكه و نيز بنىحسن و بزلار ، امير الحاج مصرى ، برخورد خوبى نكرد و از مصرىها تنها با امير طاز ، خوشرفتارى كرد ، بنا بر اين ، مصرىها همراه با امير مكه ، عليه او شوريدند و صبح روز سوم از ايام منى ، به سراغش رفتند و ياران حاكم يمن ، به مدت يكساعت با آنها درگير شدند و سپس با جمع شدن مردم ، اوضاع وخيمتر شد و محل استقرار مجاهد مورد غارت و چپاول قرار گرفت و اموال و اسبان و شتران و استران و هر چه بود به تاراج رفت ؛ او خود به جنگ نيامد و سوار بر مركبى نشد و بيرقى نصب نكرد ، بلكه از كوهى در منى بالا رفت .
او را محاصره كردند و تا هنگام غروب خورشيد ، در محاصره بود و پس از آن خود را تسليم كرد . شمشيرش را گرفتند و او را بر ماديانى سوار كردند و همراه ديگر مصريان در حالى كه از او مراقبت مىشد ، بازگرداندند . او در منى ، رمىجمره نكرد و در واقع در آن جا حاضر نشد و چه بسا به دليل رعايت حرمت مكان و زمان ، دست از جنگ كشيد . در خبرها آمده كه پس از رسيدن به مصر ، مورد احترام حاكم آن جا ملك ناصر ، حسن بن ملك ناصر ، محمد بن قلاوون ، قرار گرفت و او را از راه حجاز به سرزمينش فرستاد و يكى از امرا را در خدمتش قرار داد و همين كه به دهناء ، در نزديكى ينبع رسيد ، دستگير شد ، زيرا اميرى كه در خدمتش بود ، گزارش نامساعدى عليه وى به مصر رساند ، او را به كرك بردند و در آن جا همراه با امير « بيبغاروس » كه نايب سلطنه قاهره بود ، زندانى شد و سپس با پا در ميانى امير يلبغا كه پيش از وى آزاد شده بود ، آزاد گرديد و به زيارت قدس و الخليل رفت و به مصر آمد و از آن جا از راه عيذاب ، رهسپار ديار خود شد ، و در ذىالحجه سال 752 به يمن رسيد و به خاطر خصومت با مردم مكه ، مانع از سفر بازرگانان
هامش
( 1 ) . دربارهء حوادث اين سال در حج ، نگاه كنيد به : السلوك ، ج 2 ، ق 3 ، صص 831 و 832 ، البداية والنهاية ، ج 14 ، ص 7 . 23