جان خويش ، خداى را سپاس گفتيم . نويرى نيز اين حادثه را در تاريخ خود ذكر كرده و مطالبى آورده كه با مطلب طبرى ، تطابق دارد . سپس مىگويد : در روز جمعه روز كشته شدن سيفالدين الدمر جاندار سوا ، اين خبر در قاهره پيچيد و خبر آن در سوم محرم ، رسيد . « 1 » در سال 730 ه كاروان عراق به حج رفت و فيلى همراه آنها بود ، كه ندانستم منظور ابوسعيد بن خدابنده از ارسال آن فيل ، چه بود ؛ خبر اين واقعه را برزالى ، به نقل از عفيف مطرى ، ذكر كرده ، و پس از بيان فتنههايى كه روى داد ، مىگويد : كاروان حاجيان عراق ، كاروان كوچكى بود و فيلى همراه آنان بود كه همه جا آن را با خود مىبردند ، مردم با مشاهدهء اين فيل ، آن را به فال بدگرفتند ، به همين سبب آن رويدادها به وقوع پيوست . ما بيم آن داشتيم كه اگر اين فيل ، به مدينه منوره برسد ، اتفاقى [ در آن جا ] رخ دهد . اين فيل به نزديكى دشتى كه از آن جا از سمت ذىالحليفه به بئرالحرم مىروند رسيد ؛ وقتى مىخواست پاى خود را بردارد و به پيش رود ، به طرف عقب حركت كرد ؛ آن را زدند ولى اثرى نداشت و هر چه تلاش كردند ، فقط به سمت عقب رفت و سرانجام به زمين افتاد و روز يكشنبه بيست و چهارم ذىالحجه جان داد . اين از شگفتىهاى عجيب بود كه جاى شكر دارد . اين خبر را نويرى نيز در تاريخ خود آورده است و مىگويد : از زمانى كه اين فيل از عراق خارج شد ، بيش از سىهزار درهم خرج آن شد و معلوم نشد كه منظور ابوسعيد از اين كار چه بوده است .
در سال 732 ، سلطان ملك ناصر ، محمد بن قلاوون ، به اتفاق هفتاد نفر از شاهزادگان و گروهى از بزرگان و فقها و ديگران ، از قاهره به حج رفت و فقها و مجاورين و اهالى حرم را مورد تفقد و احسان قرار داد . « 2 » همچنين ، در سال 736 ه كاروان عراق به حج نرفت ، زيرا سلطان ابوسعيد بن خزابنده ، سلطان عراقىها وفات يافت و پس از او ، اختلاف و نزاع وجود داشت و
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به : السلوك ، ج 2 ، ق 2 ، صص 25 - 323 ؛ البداية والنهاية ، ج 14 ، ص 149 .
( 2 ) . مقريزى نام حجاج همراه سلطان را برشمرده است ( السلوك ، ج 2 ، ق 2 ، صص 2 - 351 ) .