برسد ، چرا كه پيش از آن ، از مستنصر تقاضا كرده و هديهاى نيز برايش فرستاده بود و مستنصر هم به وى وعده داده بود كه در روز عرفه برايش خلعت ارسال كند ، ولى در آن سال خلعت به دستش نرسيد ، بلكه در سال بعد آن را به دست آورد .
همچنين بنا به گفته ابنبزورى در سال 634 كاروان عراقىها به حج نرفت و تا پنج سال بعد از آن ، يعنى تا سال 640 نيز عراقىها به حج نرفتند . ابنبزورى در ذيل المنتظم بدان اشاره كرده است و به خط ابنمحفوظ ، مطلبى آمده كه به موجب آن ، حجاج عراقى در سال 633 به حج نرفتند . در اخبار مربوط به سال 640 آورده است : پس از هفت سال ، عراقيان در سال 640 به حج رفتند ، ولى اين مطلب كه مدت هفت سال عراقىها حج نكردند ، درست نيست ، مگر آن كه نرفتن به حج را از سال 633 بدانيم .
در سال 637 در مكه به نام حاكم مصر ملك صالح ، نجم الدين ، ايوب بن ملك كامل برادر ، ملك مسعود ، خطبه خوانده شد .
در سال 639 ملك منصور ، نور الدين ، عمر بن على بن رسول ، حاكم يمن به حج رفت و در همين سال ، ماه رمضان را در مكه ، روزه گرفت . در همان سال ، سلطان نورالدين ، عوارض و مالياتها و . . . را در مكه ، لغو كرد و در اين مورد سنگ نبشتهء مربعى نوشت و آن را برابر حجرالاسود قرار داد و اين سنگ باقى بود ، تا اين كه در سال 646 ابن مسيب ، در پى ولايت بر مكه ، ان را از جا كند و عوارض و ماليات را مجدداً برقرار كرد .
همچنين بنا به نقل ابن محفوظ ، در سالهاى 644 و 645 كسى از عراق به حج نرفت .
بر اساس نوشتهاى به خط او [ ابنمحفوظ ] در سال 650 عراقىها به حج رفتند . « 1 » ولى او يادآور نشده كه در فاصلهء سالهاى 645 تا اين سال ، كسى از عراق به حج رفته باشد ؛ و اين گوياى آن است كه در اين سال كسى از عراقىها ، به حج نرفته است .
در سال 652 در مكه به نام ملك اشرف ، موسى بن ملك ناصر ، يوسف بن ملك
هامش
( 1 ) . البداية والنهاية ، ج 13 ، ص 182 .