كشتند و سرش را بر نيزه گذاشتند ؛ لشكريان امير الحاج نيز گريختند . ياران حسن ، در پى غارت و چپاول حاجيان بر آمدند ، حسن نيز براى امان دادن به حاجيان ، عمامهء خود را فرستاد و بدين ترتيب ، ياران حسن ، دست از ايشان برداشتند و چيزى از آنها به سرقت نبردند . مردم ، آرام شدند و او نيز اجازهء ورود آنها به مكه و انجام كارهايى از جمله خريد و فروش و حج و . . . را صادر كرد . آنها ده روز در مكه اقامت داشتند و سالم به عراق بازگشتند ؛ ولى اين كار بر خليفه گران آمد و فرستادگان حسن نيز به سويش روانه شدند تا عذرخواهى كنند و طلب عفو نمايند كه او هم پذيرفت و بخشيد .
در سال 617 به گفتهء ابوشامه در « ذيل الروضتين » « 1 » ، هيچ كس از عجمها ( غير عربها ) به علت [ حمله ] تاتار ، حج به جا نياوردند .
همچنين در سال 619 بر اثر ازدحام ، گروهى در محل سعى ، وفات يافتند ، چون در اين سال ، از عراق و شام جمع كثيرى براى انجام حج آمده بودند . « 2 » در آن سال حاكم يمن ، ملك مسعود هم به حج آمد و كارى كه شايسته نبود ، از وى سر زد . ابوشامه در بيان آن گفته است : ابوالمظفر ، يعنى نوادهء ابنجوزى مىگويد : از يمن ، أقسيس بن ملك كامل كه لقب او مسعود است ، همراه با كاروان بزرگى به حج رفت و به اتفاق يارانش بر فراز كوه رفتند و سلاح برداشتند و مانع از برافراشتن علم خليفه بر كوه شدند و به جاى آن ، علم او و پدرش كامل را برافراشتند . مسعود به يارانش گفت : اگر بغدادىها علم خليفه را بر افراشتند ، آن را بشكنيد و از ميان ببريد . آنها هم از ظهر تا غروب آفتاب ، پاى كوه ماندند و بر طبل مىنواختند و متعرض عراقيان مىشدند و فرياد مىزدند : انتقام ابنمقدم را مىگيريم ! ابنابوفراس ، پدرش را كه پيرمرد محترمى بود ، نزد اقسيس فرستاد تا لزوم اطاعت از خليفه و نادرستى رفتار خويش را به او يادآور شود . برخى گفتهاند كه او اجازه داد پيش ازغروب ، علم خليفه را برافرازند و برخى نيز نقل كردهاند كه او اجازهء اين كار را نداد . ابوشامه مىگويد : در آن سال ، از أقسيس ، كار بزرگى سر زد كه استادمان
هامش
( 1 ) . ذيل الروضتين ، ص 122 .
( 2 ) . همان ، ص 132 .