گروه ، جماعتى كشته شدند . ابن ابوفراس به محمد بن ياقوت گفت : مارا به « زاهر » منزلگاه شامىها ببريد . وقتى همهء بارها را بار شتران كردند ، قتاده ، امير مكه و بردگان و بسيارى از مردم را با خود بردند . قتاده گفت : هدف آنها فقط من بودم و به خدا كسى از حاجيان عراق را [ زنده ] نخواهم گذاشت . ربيعه خاتون در زاهر بود و ابنسلار و برادر شاروخ و حاجيان شام نيز همراهش بودند . محمد بن ياقوت ، امير الحاج عراق ، به آن جا رهسپار شد و به خيمهء ربيعه خاتون رفت و در آن جا پناهنده شد . مادر جلالالدين نيز همراه او بود . ربيعه خاتون را با ابنسلار نزد قتاده فرستاد و به او پيغام داد : تو كه قاتل را كشتى ، ديگر گناه مردم چيست كه اين موضوع را بهانهاى براى غارت اموال مسلمانان قرار دادهاى و خون آنان را در ماه حرام و در حرم به زمين مىريزى ؟ اينك ما را شناختهاى و به خدا سوگند اگر دست از اين كارها برندارى ، خود مىدانم چه كنم . ابن سلار نيز نزد وى رفت و او را تهديد كرد و گفت : از اين كار دست بردار و گرنه خليفه از عراق و ما از شام ، به سوى تو مىآييم . او نيز دست از آنان كشيد و درخواست يكصدهزار دينار كرد . آنها سىهزار دينار از امير الحاج عراقى و از خاتون ، مادر جلالالدين برايش جمع كردند . مردم گرسنه و زخمى و آواره ، مدت سه روز در اطراف چادر ربيعه خاتون اقامت گزيدند . قتاده گفت : اين كار از كسى جز خليفه ، ساخته نبود و اگر كسى از بغداد به اين جا بيايد ، همه را خواهم كشت .
گفتهاند كه او پول و كالاهايى به ارزش ( يك ميليون ) دينار گرفت و به مردم اجازهء ورود به مكه داد و افراد سالم و قوى ، وارد شدند و طواف به جا آوردند ، اما اغلب مردم وارد مكه نشدند و به سوى مدينه رفتند و در نهايت با فقر و بدبختى و ذلت ، به بغداد بازگشتند ، ولى ميان قتاده و خليفه درگيرى پيش نيامد . « 1 » ابوشامه گفته است : علت اين امر آن بود كه قتاده پسرش راجح و گروهى از يارانش را به بغداد فرستاد . آنان با شمشيرهاى كشيده و كفنپوشان ، به نزد خليفه در بغداد رفتند و آستانه در را بوسيدند و از آن چه بر
هامش
( 1 ) . ذيل الروضتين ، صص 78 و 79 ؛ مرآة الجنان ، ج 4 ، ص 15 ؛ البداية والنهاية ، ج 13 ، ص 62 ؛ شذراتالذهب ، ج 5 ، ص 32 .