ذكر كرديم ، سخن ابنجوزى « 1 » است ، اما سخن ابناثير ، بدان معناست كه علت عزل مكثر ، ساختن قلعه بر فراز كوه ابوقبيس توسط اوست ، ولى به گمان من علت عزل وى ، دست درازى اهالى مكه بر امير الحاج در سال قبل از آن بود ، چرا كه آنها در صدد حمله بر او برآمدند و او را به خشم آوردند . در نوشتهاى به خط يكى از مكىها چنين آمده كه وقتى حجاج در اين سال در ابطح رحل اقامت افكندند ، در روز اول و دوم و سوم عيد قربان ، با اهل مكه درگير شدند و در روز چهارم ، امير مكه ، دژ را تسليم امير الحاج كرد و او نيز آن را خراب كرد و يادآور شده كه جز اندكى از مردم مكه ، كسى حج به جا نياورد . همچنين ابناثير ، خبر آتش زدن و چپاول خانهها را ذكر كرده و از جمله خانههاى غارت شده ، خانههايى بوده كه در بيرون از مكه در طرف « معلاة » قرار داشتند .
در سال پانصد و هفتاد و دو بنا به گفتهء ابو شامه در « ذيل روضتين » عوارض ورود حجاج به مكه از طريق دريا و از راه عيذاب « 2 » ، برداشته شد وى در اخبار مربوط به اين سال ، مىگويد : در مكه رسم بر اين بود كه از حاجيان مغرب متناسب با تعداد نفرات ، عوارض و ماليات گرفته شود و اگر كسى بدون پرداخت آن وارد مكه مىشد - حتى اگر فقير و بىچيز بود - حبس مىگرديد تا به وقوف در عرفه نرسد . سلطان صلاح الدين يوسف بن ايوب ، تصميم گرفت اين عوارض و ماليات را حذف كند و در عوض مبلغ آن را به امير مكه بپردازد و مقرر داشت كه هر ساله مبلغ هشت هزار اردَب « 3 » گندم به ساحل جده ، ارسال كند و چنين كرد . مردم از اين كار شادمان شدند و گرفتارىها بر طرف شد ؛ او براى فقراى ساكن حرمين نيز مبالغى مىفرستاد و ابنجبير نيز در قصيدهاى با اين مطلع ، او را ستود :
رفعت مغارم مكس الحجاز * بانعامك الشامل الغامر