ولايت بر حرمين را به پسرعموى ابوالفتوح داده بود و براى او و شيوخ بنىحسن ، مبالغى خرج كرده بود . بنا به آن چه صاحب « المرآة » و ديگران گفتهاند ، شورش ابوالفتوح در سال 401 بوده و در نوشتههاى تاريخى يكى از اساتيد ، 402 ذكر شده است و در تاريخ نويرى نيز ، شاهدى بر آن يافتهام . اشارهء ما به اين نكته بدان جهت بود كه ذهبى در « تاريخ الإسلام » « 1 » يادآور شده كه اين امر در سال 381 بوده است كه بىترديد ، نادرست است ، زيرا بنا به گفتهء ذهبى و ديگران ، حاكم در سال 386 به خلافت رسيد . در برخى نوشتههاى تاريخى چنين آمده كه پسرعموى ابوالفتوح كه حاكم او را به ولايت بر حرمين گمارده بود ، ابوالطيب نام داشت . چه بسا همان ابوالطيب عبدالرحمن بن قاسم بن ابىفاتك بن داود بن سليمان بن عبداللَّه بن موسى بن عبداللَّه بن حسن بن حسن بن على بن ابىطالب عليه السلام حسنى بوده است كه نام او را بر روى سنگى در « معلاة » هم ديدم كه روى آن آمده است :
اين قبر يحيى بن اميرالمؤيد بن امير قاسم بن غانم بن حمزة بن وهاس بن ابوالطيب . . .
مىباشد .
ابنحزم در « الجمهرة » از ابوالطيب نام برده و نسب وى را ذكر كرده است ، اما در نسخهاى از الجمهرة ، نام قاسم در فاصلهء ميان عبدالرحمن و ابوفاتك افتاده و ابوفاتك ، عبداللَّه ناميده شده است . همچنين يادآور شده كه ابن عبدالرحمن داراى بيست و دو فرزند پسر بوده و نام آنها را آورده و ابوالطيب هم در ميان آنها ، ذكر شده است . سپس مىگويد : همهء آنها در اذنه « 2 » ساكن شدند ، به استثناى نعمه و عبدالحميد و عبدالحكيم كه در « أمج » « 3 » ، نزديك مكه سكونت يافتند « 4 » و احتمالًا سكونت ايشان در اذنه ، از ترس ابوالفتوح بوده است ، زيرا ابوالطيب پس از آن ، امارت يافت و بعيد مىدانم كسى را كه
هامش
( 1 ) . نسخه مصور ، ص 300 ، حوادث سال 381 .
( 2 ) . « أذنه » كوههاى شمال شرق حجاز است .
( 3 ) . « أمج » شهر يا كوهى در غرب مدينه منوره است و چه بسا همان شهرى باشد كه امروزه آن را « املج » مىگويند .
( 4 ) . جمهرة انساب العرب ، ص 47 .