حاكم به جاى ابوالفتوح به ولايت مكه گمارد ، ابوالطيب بن عبدالرحمن باشد ، زيرا ابنحزم در ميان واليان مكه ، نام ابوالطيب بن عبدالرحمن را ذكر نمىكند .
در تاريخ نويرى چنين آمده كه وقتى ابوالفتوح عليه حاكم سر به شورش برداشت ، برادرش در مكه ، عليه او قيام كرد . وقتى ابوالفتوح از گرايش حاكم به خاندان جراح آگاه شد ، به آنها گفت : برادرم در مكه قيام كرده و بيم آن دارم كه موقعيت مرا در آن جا تضعيف كنند . بنا بر اين او را در ربيعالآخر سال 403 به مكه بازگرداندند و اين همان استدلالى است كه تاريخ شورش ابوالفتوح را سال 402 مىداند .
بعد از ابوالفتوح ، پسرش شكر بن ابوالفتوح ، والى مكه شد و ولايت او تا زمان مرگ ، يعنى سال 453 ادامه يافت . ابن خلدون يادآور شده كه او در چندين جنگ با اهالى و حاكم مدينه انجام داده و ولايت بر مكه و مدينه را هم زمان در دست داشته است . « 1 » ابن خلدون مىگويد : بيهقى و ديگران يادآور شدهاند كه او به مدت بيست و سه سال ، پادشاه حجاز بود . ابنحزم در « الجمهرة » او يادآور مىشود كه پس از شكر نسل ايشان منقرض گرديد و يكى از بردگان وى والى مكه شد . او مىگويد : نسل جعفر منقرض گرديد زيرا براى ابوالفتوح جز شكر ، فرزندى باقى نماند و شكر نيز بىآن كه فرزندى به جاى گذارد وفات يافت و كارگزارى مكه به يكى از بردگان وى واگذار شد . « 2 » صاحب « مرآة » نيز به نقل از محمد بن هلال صابى يادآور شده كه شكر ، دخترى داشته است كه اين با گفتهء ابنحزم در تعارض است .
پس از شكر ، فرزندان ابوالطيب ، يعنى حسنىها و سپس على بن محمد صليحى حاكم يمن و سپس ابوهاشم محمد بن جعفر بن محمد بن عبداللَّه بن ابوهاشم محمد بن حسين بن محمد بن موسى بن عبداللَّه بن موسى بن عبداللَّه بن حسن بن حسن بن على بن ابىطالب عليه السلام حسنى ، ولايت بر كعبه را برعهده گرفتند . صاحب « المرآة » در اخبار مربوط
هامش
( 1 ) . العبر و ديوان المبتدأ والخبر ، ج 4 ، ص 102 .
( 2 ) . الجمهرة ، ص 47 .