تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
پيش از آن آغاز شده است ؛ البته با اين فرض كه مرض كافور در سال 356 صورت گرفته باشد ، زيرا ابن‌حزم مىگويد : جعفر در زمان اخشيدىها بر مكه مستولى شد و بعد از مرگ كافور ، جيره‌خوار او شد و در سال 358 مصر در اختيار مغربىها قرار گرفت و بعيد به نظر مىرسد كه اين جعفر در اين ايام ، يعنى ايام كافور ، والى مكه بوده باشد . در برخى تواريخ چنين آمده كه در مكه و در روى منابر خطبه به نام وى خوانده مىشد . ابن‌خلدون « 1 » نيز در بارهء نسب ، جعفر همان گفتهء ابن حزم را بيان كرده و در اين باره ، مطلب ديگرى را نيز ذكر كرده و آن اين كه او [ يعنى جعفر ] از فرزندان محمد ساكن مدينه در زمان مأمون ، فرزند سليمان بن داود بن حسن بن حسن بن على بن ابىطالب عليه السلام است و نسب جعفر را تا محمد بن سليمان ذكر كرده و مىگويد : جعفر بن ابوهاشم حسن بن محمد بن سليمان است و يادآور شده كه محمد بن سليمان از فرزندان محمد بن سليمان ساكن در مدينه در ايام خلافت مأمون است . و اين سخن وى حكايت از ترجيح اين قول در نسب جعفر است كه البته جاى تأمل دارد ؛ همچنين او يادآور شده كه جعفر پس از غلبهء خدمتكار معزّ عبيدى بر مصر ، براى او بيعت خواست . به گفتهء ابن خلدون ، پس از آن ، پسر جعفر ، يعنى عيسى والى مكه شد و يادآور شده كه در ايام او لشكريان عزيز « 2 » بن معزّ عبيدى در مكه حضور يافتند و به اين دليل كه مردم مكه پس از فوت پدر با وى بيعت نكردند ، مردم مكه را در تنگنا قرار داد و به آنان سخت گرفت . ولايت او بر مكه بنا به گفتهء ابن خلدون 384 ادامه يافت . از سخن ابن‌حزم در « الجمهره » « 3 » ولايت وى بر مكه استنباط مىشود . او بنا به گفتهء ابن‌خلدون پس از برادرش ابوالفتوح حسن بن جعفر حسنى بر مكه ولايت كرد . او يادآور شده كه وى بر مدينه حكمروايى داشت و امارت بنىمهناى حسينى را در سال 390 به دستور حاكم عبيدى ، برانداخت . ولايت ابوالفتوح بر مكه بسيار
هامش
( 1 ) . العبر و ديوان المبتدأ و الخبر ، ابن خلدون ، ج 3 ، ص 244 . ( 2 ) . عزيز پس از وفات پدرش مفر فاطمى از سال 365 تا سال 386 حاكم بر مصر بود . ( 3 ) . جمهرة انساب العرب ، ص 47 .