ذىحجه ، برخوردى ميان عجّ بن حاج و لشكريان در منى اتفاق افتاد و گروهى از ايشان به قتل رسيدند زيرا جايزهء گرفتن بيعت با مقتدر را طلب كرده بودند و در اين ميان ، مردم به بستان ابنعامر ، فرار كردند . « 1 » ولايت مؤنس را نيز ابناثير بيان كرده و در اخبار سال 300 آورده است : در اين سال مؤنس مظفر ، ولايت بر حرمين و مرزها را عهدهدار گرديد . « 2 » همچنين ابومحمد حسن بن احمد بن يعقوب همدانى نسبشناس مشهور ، در كتاب خود « الاكليل » مطلبى در تأييد ولايت ابنملاحظ آورده است . وى در اخبار بنىحرب در حجاز به نقل از ابوجعفر مخائى آورده است : از جمله ايام بنىحرب در حال حاضر و در اندك زمانى قبل ، جنگ حره است . از ديگر ايام ، يوم « سرف الإباية » يعنى روزى است كه ابن ملاحظ - كه سلطان مكه بود - به سوى بنىحرب لشكر كشيد ، آنها ياران ابنملاحظ را كشتند و او را اسير كردند و مدتى نزد ايشان باقى ماند و سپس بر وى منت نهادند و آزادش كردند . من نام ابنملاحظ را جايى نديدم و ندانستم كه چه زمان ، والى مكه بوده است . اگرچه گمان مىكنم پس از سال 300 يا اندكى پيش از آن بوده است .
مؤلف اين كتاب ، يعنى همدانى نسبشناس ، در سال 322 زنده بوده و به گمانم تا سال 329 نيز در قيد حيات بوده است .
خبر مربوط به ولايت ابن مخلب را ابناثير آورده و پس از بيان زشتكارىهايى كه ابوطاهر قرمطى در سال 317 در مكه انجام داد ، مىگويد : ابن مخلب امير مكه در رأس گروهى از اشراف و بزرگان ، به مقابله با او پرداخت ؛ اشراف اموال خود را از وى طلب كردند ولى او كمكشان نكرد و با وى جنگيدند ولى تمامى آنها كشته شدند . « 3 » خبر ولايت ابنمحارب را نيز ذهبى ذكر كرده است ؛ او به هنگام ذكر خبر ابوطاهر [ قرمطى ] و آن چه در مكه انجام داد مىگويد : و ابنمحارب امير مكه ، به قتل رسيد . او [ يعنى ذهبى ] « در تاريخ الاسلام » « 4 » و در « العبر » « 5 » گفته است : و ابنمحارب امير مكه كشته شد . به گمانم كه ابنمخلب [ به جاى ابنمحارب ] صحيحتر باشد . زيرا در تاريخ
هامش
( 1 ) . الكامل ، ج 8 ، صص 12 - 11 .
( 2 ) . الكامل ، ج 8 ، ص 75 .
( 3 ) . همان ، صص 207 و 208 .
( 4 ) . حوادث سال 317 ، دول الاسلام ، ج 1 ، ص 192 .
( 5 ) . العبر ، ج 2 ، ص 167 .