گروهى از صحابه را به قتل رساند و سپس وارد مدينه شد و سه روز به كشتار پرداخت .
اين اتفاق در جايى بود كه به آن « حره » مىگفتند و تا سه روز مانده به ذىحجه سال شصت و سه هجرى در آن جا اقامت گزيد . ( سپس عازم مكه شد و پس از آن كه حصين بن نمير را به فرماندهى لشكريانش گمارد ، وفات يافت . ) حصين نيز به راه خود ادامه داد تا در چهار روز مانده به پايان سال شصت و چهار به مكه رسيد . در اين زمان ، اهل مكه و حجاز و ديگران با ابنزبير بيعت كرده و دور او جمع شده بودند و شكست خوردگان اهلمدينه نيز به وى پيوسته بودند . او در اول محرم سال شصت و چهار به وسيله مسور بن مخرمه از اخبار مردم مدينه [ و جنگ ميان آنها و لشكريان مسرف ] بسيار ناراحت شد و به اتفاق ياران خود ، براى جنگيدن آماده گشت . آنها چندين روز با حصين به جنگ پرداختند . ابنزبير و اصحابش در مسجد [ الحرام ] و پيرامون كعبه ، متحصن شدند و در آن جا چادرها و پناهگاههايى برپا كردند و از سنگهاى منجنيق و تابش خورشيد سوزان به آن جا پناه بردند .
حصين بن نمير منجنيق را بر كوه ابوقبيس و [ كوه ] احمر ، مستقر كرده و آنان را سنگ باران مىكرد و آن سنگها به كعبه مىخورد و ويرانى به بار مىآورد . اين جنگ همچنان ادامه داشت تا اين كه خداوند با رساندن خبر مرگ يزيد بن معاويه ، بر عبداللَّه بن زبير و يارانش گشايشى حاصل كرد . ) خبر مرگ يزيد در شب سهشنبه گذشته از ربيعالآخر شصت و چهار و پيش از حصين به ابنزبير رسيد . او نيز كسى را نزد حصين فرستاد تا او را از اين خبر آگاه كند و براى ترك جنگ ، آمادهاش سازد و به حرمت و اهميت حرم ، و ويرانىهايى كه در كعبه ايجاد شده ، واقفش سازد . او نيز پذيرفت و پنج شب گذشته از ربيع الآخر سال شصت و چهار به طرف شام حركت كرد . پيش از آن در شب بعد از وصول خبر مرگ يزيد ، با ابنزبير ديدار كرد و ابنزبير از او خواست تا او و همراهانش با وى بيعت كنند و به اتفاق ابنزبير به شام روند و نيز زنان را امان دهد ؛ ولى حصين از اين كار خوددارى كرد . پس از رفتن حصين از مكه ، در حرمين [ مكه و مدينه ] با ابنزبير بيعت شد و سپس در عراق و يمن و جاهاى ديگر با خلافت وى بيعت كردند و نزديك بود كه
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: محمد مقدس
ص٢٦٣