حضور لشكريانى در مرّالظهران آگاه شده است ، ابناسحاق پس از ذكر خبر عباس كه به اميد يافتن كسى كه او را به ميان مردم مكه بفرستد و آنان را باخبر سازد ( تا بيرون آيند و براى خود امان بخواهد ) از اردوگاه خارج شد ؛ و نيز گفتگوى او با ابوسفيان و بديل دربارهء آتش و لشكريانى كه ديده نبودند ، مىگويد : من صداى او - يعنى ابوسفيان را - شناختم و گفتم : اى ابوحنظله ! او نيز صداى مرا شناخت و گفت : ابوالفضل ! [ تو هستى ؟ ] .
گفتم : آرى . گفت : تو را چه مىشود ، پدر و مادرم به فدايت ؟ ! گفتم : واى بر تو اى ابوسفيان . اين جمله گوياى آن است كه ابوسفيان خبر را از كسى جز عباس ، گرفته است ، زيرا پس از اين گفته ابوسفيان ( كه گفت : مانند اهل منى مىباشند ) مىگويد : دانست كه پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش ناشناس آمدهاند و گفت : مرا نزد عباس ببريد . عباس هم آمد و خبرها را به او داد .
ديگر اين كه سخن ابناسحاق حكايت از آن دارد كه وقتى ابوسفيان درباره مشاهداتش از لشكريان و آتشها ، از عباس اطلاعاتى بدست آورد . با او به مشورت نشست كه چه كارى انجام دهد عباس - به او گفت كه به اتفاق نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بروند و او از پيامبر براى ابوسفيان ، امان بگيرد . ابوسفيان نيز چنين كرد .
ولى سخن ابنعقبه حاكى از آن است كه ابوسفيان و همراهانش دستگير شدند و آنان را به اردوگاه آوردند و در آنجا عباس ، ايشان را ديد و پناه داد . ابن عقبه پس از نقل سخن ابوسفيان و كليم و بديل دربارهء لشكريان و آتشهايى كه در مرّ الظهران ديده بودند ، مىگويند : در همان حال ، گروه فرستادهء رسول خدا صلى الله عليه و آله آنان را دستگير كردند . در اين حال ابوسفيان گفت : آيا تاكنون چنين لشكرى ديدهاى كه به ميان قومى مىآيند كه از همهجا بىخبرند ؟ وقتى آنان را او به اردوگاه لشكريان [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] بردند ، عباس آنان را ديد و پناه داد و گفت : اى ابوحنظله ، مادرت و طايفهات به عزايت بنشينند ، اين محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله و تمامى مؤمنان هستند ، وارد شويد و اسلام آوريد . اين خبر با گفتهء فاكهى مبنى بر اطلاع يافتن ابوسفيان از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به وسيلهء كسى غير از عباس ، مطابقت دارد .
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: محمد مقدس
ص٢٠٧