به خدا سوگند اين خزاعه است كه از جنگ برافروخته شده است ، حال آن كه سخن ابنعقبه حكايت از آن دارد كه ابوسفيان و حكيم بن حرام و بديل بن ورقاء ، هر سه اين سخن را بر زبان راندند ، و مطالب ديگرى هم گفتند كه آن نيز در سخن ابناسحاق ، نيامده است . ابن عقبه در اينباره مىگويد : قريش ، ابوسفيان بن حرب و حكيم بن حرام را روانه ساختند ، بديل بن ورقاء نيز همراه آنان رفت ، آنها روانهء مرّ الظهران شدند و شبانه به اراك رسيدند ، در آنجا شاهد آتشها و چادرها و لشكريان را مشاهده كردند و شيههء اسبان به گوششان رسيد . وحشتزده شدند و هراسيدند و گفتند : اينان بنىكعب هستند كه آتش جنگ برافروختهاند ولى [ اندكى بعد ] به خود آمدند و گفتند : اينان بسيار بيشتر از بنىكعب هستند ، سپس گفتند : چه بسا هوازن هستند كه قصد سرزمين ما را كردهاند ؛ ولى نه ، به خدا سوگند كه آنها نيز نمىتوانند باشند .
فاكهى درخبرى كه از محمد بن ادريس بن عمر روايت كرده ، مطلبى با اين مضمون ذكر كرده كه وقتى ابوسفيان دربارهء اين اردو و آتش و لشكريان سئوال كرد ، به گونهاى ديگر او را پاسخ گفتند . غير از وى در اين باره مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمان حركت داد ، [ لشكريان ] حركت كردند و به مرّ [ ظهران ] رسيدند و در آنجا اتراق كردند . ابوسفيان شبانه آمد و اردو و آتش را ديد و گفت : اينان كيستند ؟ پاسخش دادند : اين قبيلهء تميم است كه دچار خشكسالى شده و قصد سرزمين شما را كرده است . وى گفت : ولى به خدا قسم كه اينان بيشتر از اهالى منى هستند و يا به اندازه اهل منى هستند ( كه به معناى زياد بودن آنها و تشبيه به جمعيت حاضر در منى در موسم حج است ، نه جمعيت ساكن در منى كه بسيار اندكند ) .
در صحيح بخارى آمده كه ابوسفيان آتشى را كه در مرالظهران ديد به آتشهاى عرفه تشبيه كرد . « 1 » و به زودى بدان اشاره خواهيم كرد . مراد ابوسفيان از آتشهاى عرفه ، آتشهايى است كه حجاج در آنجا روشن مىكنند و بسيار زياد است .
از سوى ديگر ، سخن ابناسحاق گوياى آن است كه ابوسفيان تنها از طريق عباس از
هامش
( 1 ) . اين حديث را بخارى در ج 8 ، ص 10 - 4 در المغازى ، باب « أين ركّز النبى الراية يوم الفتح » آورده است .