و در وسط اين خانه ، پشته بزرگى از ياقوت و لؤلؤ و طلا و نقره وجود داشت كه عبداللَّه بن جدعان هرچه توانست از آن برداشت و پس از آن روى شكاف مورد نظر ، علامتى گذاشت و در آنجا را با سنگ پوشاند و اموال را براى پدرش فرستاد و به جلب رضايت و دلجويى او پرداخت . به همهء افراد طايفه و خاندانش نيز از آن ثروت داد و از آن گنج ، خرج كرد و به مردم غذا داد و كارهاى نيك انجام داد . ابنهشام در جاى ديگرى نيز ، حديث گنج ابنجدعان را در پى حديث حارث بن مضاض ، ذكر كرده است . و در كتاب « رىّ العاطش و انس الوحش » نوشتهء احمد بن عمّار آمده است كه ابن جدعان در جاهليت ، شراب را پس از آن كه بدان خو گرفته و دائم الخمر شده بود ، تحريم كرد . چرا كه يك بار به هنگام مستى درصدد برآمده بود ماه را در آغوش بگيرد [ ! ] هنگامى كه پس از هشيارى ، به وى گفته شد كه قصد چه كارى داشته است ، سوگند خورد كه ديگر هرگز شراب خريدارى نكند [ ننوشد ] . هنگامى كه سالخورده و پير شد ، بنىتيم درصدد برآمدند تا او را از زيادهروى در بذل اموال خود بازدارند و بخششهاى او را مورد سرزنش قرار دادند ؛ او مردى را دعوت مىكرد و وقتى آن مرد نزديك وى مىشد سيلى آهستهاى بر گونهاش مىزد و به او مىگفت : هان ! برخيز و تاوان و ديهء سيلى كه خوردهاى درخواست كن . وقتى چنين مىكرد ، بنىتميم آنقدر از اموال ابنجدعان به وى مىدادند تا راضى مىشد . « 1 » همه آنچه درباره ابنجدعان نقل كرديم به نقل از ابنكلبى بوده است . در صحيح مسلم آمده كه عايشه به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد : ابنجدعان اطعام مىكرد و ميهمان را گرامى مىداشت . آيا اين كارها در روز قيامت برايش فايده دارد ؟ حضرت فرمود : نه ، او هرگز نگفت : پروردگارا در روز قيامت گناهان مرا ببخش . « 2 » فاكهى دربارهء وفات ابنجدعان خبرى شگفت را ذكر كرده و در فصلى با عنوان
هامش
( 1 ) . الروض الأنف ، ج 1 ، ص 160 - 158 .
( 2 ) . حديث را مسلم در كتاب الايمان باب الدليل على منمات على الكفر لا ينفصله عمله برقم 365 آورده است .