تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
مخزوم بود و از بنىسهم ، قيس بن عدى بن سعد بن سهم و عاص بن وائل بن هاشم بن سعد بن سهم و از بنىعدىّ بن كعب بن نفيل بن عبدالعزّى بن رزاح بودند . از اين عده هيچ كس بر ساير قريشىها فرمان‌روايى نمىكرد و تنها با رضايت آنها و براى بهبود اوضاع ، حكم هر حاكم بر ديگر قريشىها نيز مساوى مىشد كه اندكى بعد به آن نيز خواهيم پرداخت .

حكمرانى عثمان بن حويرث قرشى اسدى بر قريش در مكه

زبير بن به كار در روايتى مىگويد : على بن صالح به نقل از عامر بن صالح از هشام بن عروه از عروة بن زبير گفت : عثمان بن حويرث كه سوداى حكمرانى بر قريش در سر داشت و خود از خردمندترين و نكته‌سنج‌ترين قريشيان بود ، از مكه بيرون رفت و نزد قيصر آمد . او از نياز ايشان به وى و تجارتى كه در كشورش داشتند ، واقف بود و او را ترغيب به [ بسط حكومت خود در ] مكه كرد و گفت : همچنان كه پادشاهى كسرى [ انوشيروان ] با ضميمه كردن صنعا گسترش يافت ، پادشاهى قيصر نيز با بسط قدرت وى بر مكه ، گسترش پيدا مىكند . قيصر نيز به او اجازهء فرمان‌روايى [ مكه ] داد و نامه‌اى خطاب به [ مردم مكه ] به دستش داد . وقتى نزد مردم مكه و قريش آمد گفت : اى قوم ، قيصر كه در ديار او به تجارت مىپردازيد و با شما داد و ستد دارد ، مرا به فرمان‌روايى شما گمارده است ، و من پسر عمو و يكى از شما مىباشم و من انبان ابريشم و مشك‌هاى روغن و پوست از شما مىگيرم و آنها را جمع مىكنم و براى او مىفرستم و ترسم از آن است كه اگر چنين نكنيد [ و مرا به حكمرانى نپذيريد ] راه شام را به روى شما ببندد و ديگر نتوانيد به تجارت [ با شام ] بپردازيد . آنان پس از شنيدن اين سخنان تهديدآميز ، تشكيل جلسه دادند تا فرداى آن روز بر سرش تاج فرمان‌روايى بگذارند و با اين وعده ، از وى جدا شدند . فرداى آن روز خداوند پسرعموى او زُمعه اسود بن مطلب بن أسد را نزد وى فرستاد و با صداى بلند كه همهء قريشيان - كه مشغول طواف بودند - بشنوند فرياد زد : بندگان خدا در تهامه براى خود پادشاه‌اند [ و نيازى به شاه و حكمران ندارند ] مردم نيز