پرداخت . نوفل هم عازم حبشه شد و اسبانى از نجاشى گرفت و با آن اسبها به تجارت در سرزمين حبشه پرداخت .
فاكهى مىگويد : زبير به نقل از محمد بن حسن از علاء بن حسين از افلح بن عبداللَّه بن المعلى از پدرش و ديگران آورده است : هاشم و عبدشمس و مطّلب و نوفل ، ورزيده و چابك بودند و خاندان هاشم و خاندان مطّلب هركدام جداگانه با خودشان متحد بودند و اگر ديگران بر آنان حمله مىكردند ، با همديگر نيز متحد مىشدند . در زمان جاهليت خاندان عبدمناف چنين بودند ، فرزندان عبدمناف يعنى هاشم و مطّلب را « بدران » مىگفتند و عبدشمس و نوفل هم با هم متحد بودند و آنها را « ابهران » مىناميدند .
اعراب ، هاشم و مطلب و عبدشمس و نوفل را « اقداح النّظار » مىناميدند ، زيرا وقتى از سوى بيگانه مورد حمله قرار مىگرفتند ، با هم متحد مىشدند .
فاكهى مىگويد : زبير بن ابوبكر به نقل از ابوالحسن اثرم از ابوعبيده آورده است : به هاشم و عبدشمس و مطلب فرزندان عبدمناف ، « المحيزون » مىگفتند .
همچنين فاكهى زبير بن ابوبكر از محمد بن حسن مىگويد : هاشم رئيس خاندان عبدمناف بود و عبدشمس رئيس بنىاميّه بود ، زبير گفت : اين نسب نزد ماست و آدم بن عبدالعزّى بن عمرو بن عبدالعزّى در اين باره مىگويد :
اللهم إنى قائل قو * لَ ذىدين وبرّ وحسب
عبدشمس لا تهنها إنما * عبدشمس عمّ عبدالمطلب
عبدشمس كان يتلو هاشماً * وهما بعدُ لأمّ ولأب
فاكهى مىافزايد : حسن بن حسين از ابوجعفر بن حبيب از ابنكلبى چنين نقل كرده است : وقتى هاشم وفات يافت ، مطلب بن عبدمناف به سرزمين يمن وارد شد و از پادشاهان آن سرزمين پيش از آن كه با ديگر عربها عهد و پيمان ببندد ، براى خود عهد و پيمانى بمانند آنچه هاشم با ايشان بسته بود ، منعقد كرد . مطلّب بزرگترين فرزند عبدمناف بود . اين خبر با خبر قبلى تعارض دارد ، مگر آن كه دربارهء مطلّب آمده باشد كه مطلّب