به ايشان بگو :
پيرمرد را كه با خود آوردهام حارث بن مضاض جرهمى بود ، ترا تكذيب خواهند كرد . به ايشان بگو :
نشانهء صداقتم سنگى است كه در كنار زمزم در محل مقام ابراهيم عليه السلام ، به خاك سپرده شده است و بر سنگى كه كنار آن است اشعار حارث بن مُضاض نوشته شده است . « 1 » سپس گفت :
آن شيشهء ديگر را به من بده ، به وى دادم ، آن را سر كشيد و نعرهاى زد و مرد من نيز همراه با اموالى كه داشتم بيرون آمدم .
اين بود خبرى كه از كتاب مزبور نقل كردم . البته من بخشهايى از آن را كه ارتباطى به موضوع نداشت ومربوط به احوال اياد بن نزار مى شد حذف كردم .
در اين خبر اشتباهات كوچكى وجود داشت و ظاهراً در نسخه اى كه در اختيار من بود ، تغييراتى صورت گرفته بود من آنها را تصحيح كردم مگر مواردى را كه وجه صحيح آن را باز نشناختم و به همان صورتى كه در نسخه ديده بودم ، نقل كردم ، از جملهء مثلًا : نام برادر حارث بن مضاض را عمر بدون و او نوشته بود كه احتمالًا درست نباشد و بايد به صورت عمرو ( با واو ) باشد .
اندلسى پس از ذكر اين خبر مى گويد : ببينيد كه اين داستان با آنچه صاحب « السّيره » نقل كرده است چه اختلافهايى دارد ، ازجمله اينكه اين شعر را به عمرو بن حارث بن مُضاض نسبت داده ، حال آنكه صاحب در اينجا ، به پدرش نسبت داده شده است . البته مىتوان اين دو گفته را درست پنداشت ، بدين صورت كه پسر نيز مانند پدر زمانى كه از مكه دور مى شدند ، شعر گفته باشد . پس از آن او رحمه الله اين نكته را يادآور شد كه در مورد نسب حارث بن مُضاض نيز مطلبى متفاوت با آنچه سهيلى در اين مورد گفته ، وجود دارد
هامش
( 1 ) - اين بيت مربوط به قصيدهء بلندى است كه به مضاض بن عمر و حارث جرهمى منسوب است و در صفحه 47 كتاب تاريخ قطبى آمده است و كمى جلوتر تمام ابيات آورده مى شوند اين اشعار به عمر وبن حارث بن مضاض الجرهمى نيز منسوب شده اند .