تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
نخستين محكوم به جلاد گفت : ما را از گردن بكش ( نه بالاتر و نه پايين‌تر ) و از اين رو آنجا را « اجياد » ( جمع جيد به معناى گردن ) ناميدند ، آنگاه من به پادشاهى رسيدم و با ( همسر برادرم ) ازدواج كردم . بنىاسراييل با لشگريان فراوان قصد كردند با من بجنگند آنها تابوت داود عليه السلام را كه « سكينة و زبور » در آن بود ، با خود آورده بودند آنان را شكست دادم و جرهمىها تابوت را گرفتند و در زباله‌دانى ، خاك كردند . من ايشان را از اين كار نهى كردم ، ولى توجهى به سخنم نكردند . شبانه تابوت را در آوردم و به جاى آن تابوتى شبيه آن گذاشتم . هميسع نوادهء دخترى قيداربن اسماعيل نيز آنان را از آن كار باز داشته بود ، ولى نپذيرفته بودند . من تابوت را به او دادم ، خداوند نيز بر جرهمى ها و عمالقه دردهاى زيادى فرود آورد و همهء آنان به جز كسانى كه آن كارشان را نپسنديده بودند ، مردند . من پادشاهى را به پسرم عمرو واگذار كردم و خود به گشت و گذار پرداختم . ( و مىگويد ) همه جا صحبت از جريان ما بود . او را به شِعب الأثل در غيضه زيتون بردم و گفتم : فرزندم اينك من و تو تنها شده‌ايم و جز خداى شاهد و عالم و يگانه ، ما نمىبيند ، و اگر نعمتى براى آدمى حاصل آيد شكر آن واجب است و اينك نعمتى بر من وارد آمده و واجب است كه شكر آن را به جاى آورم . بر من است كه از آنچه ترا نجات مىدهد ، خبر دهم و اگر تو را هدايت كنم بسى خوشايندتر از بخششى است كه بدان بىنيازت سازم . فرزندم آيا در ميان خاندان مضر نوزادى به نام محمد زاده شده است ؟ گفت : خير ، گفتم : زاده خواهد شد و زمانش فرا خواهد رسيد و دين او فراگير مىشود و همه جا پذيرفته مىشود و فخر زمانه‌اش مىشود و اگر تو او را درك كردى ، تصديقش كن و بر خالى كه ميان دو كتف او صلى الله عليه و آله وجود دارد ، بوسه زن و به او بگو : اى بهترين مولود كه مردم را به بهترين معبود فراخوانده ا ى ، پاسخم ده و مرا نوميد مگردان . سپس اين اشعار را سرود :
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 642 | محمد مقدس / محمد بن أحمد الفاسي المكي