تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
اين كار شد و هر چه داشت از او گرفت . يهودى نيز نگهبان تاج سر در حرم را غافلگير كرد و كشت و تاج را برداشت و ديگر كسى از او خبرى نيافت ، مگر آن كس كه او را در بيت المقدس ديده بود . برادرم كسى را به پادشاه ايشان گسيل داشت و گفت : نواده يليامين بن يعقوب بايد تاج را باز گرداند و حق يهودى بگيرد . ولى پادشاه اين كار را نكرد ، برادرم نيز همراه با يك‌صد و پنجاه هزار نفر از لشگريان و عمالقه و خاندان قضاعه ، به جنگ با ايشان رفت . پادشاه بيت‌المقدس نيز از فأران بن شنيف بن هرقل يارى جست و او نيز با دويست هزار نفر به اتفاق گروهى از اهل شام به يارى وى و به جنگ ما شتافتند . آنان در قسمت شرقى اين كوه ، خيمه زدند و ما در قسمت غربى آن و همگى آتش روشن كرديم ، آنها غذا پختند و ما هم غذا پختيم . براى همين اين كوه مطابخ ناميده شد . پس از آن در قعيقعان اقامت كرديم و سپس با سلاح و عصا و شمشير به جان هم افتاديم و چكاچك شمشيرها به راه افتاد و براى همين آن مكان را قعيقعان ناميدند ، پس از آنكه در جاى خود قرار گرفتيم ، برادرم ، بيرون آمد و گفت : من عمرو بن مضاض پادشاه هستم ، اى شنيف خود را به من نشان بده و بيا تا مبارزه كنيم . هر كس را كه خداوند پيروز گرداند پادشاهى از آن اوست . چنين نيز شد و برادرم او را بر تپهء فاضح به قتل رساند . پيش از اين ، به سراغ وى رفت و او را از پاى كشيد و رسوايش كرد و براى همين فاضح ( رسوا ) ناميدند . فأران ، زير بار تعهد شنيف نرفت ، از اين رو با آن نيز جنگيديم ، برادرم فأران را كشت و آنها شكست خوردند و تا بيت المقدس زدو خورد كرديم بالاخره تن به اطاعت ما دادند و برادرم با برّه دختر شمعون ايشان ازدواج كرد در آن زمان كسى زيباتر از او وجود نداشت ، از وى خواست كه او را از قوم خود دور سازد ، برادرم نيز با يك صد تن از بزرگان بنى اسرائيل به عنوان گروگان از آنجا بيرون شد . وقتى به اجياد رسيد همسرش ، دشنه اى آهنى را سمى كرد و آن را در رختخوابش قرار داد و وقتى روى آن خوابيد مُرد ، آنگاه همسرش با يكصد تن گروگان فرار كرد . آنها را تعقيب و بالاخره دستگير كرديم ، من دستور قتل آنها را صادر كردم .