تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
چرا مىبردند . فاكهى با اسناد به ابىجهم‌بن حذيفه اخبارى را روايت كرده كه در آن به احوال عماليق نيز مىپردازد و لذا بخش‌هايى از آن را نقل مىكنيم ؛ از جمله در برخى از اين اخبار آمده كه حضرت جبرئيل عليه السلام ( به همراهى حضرت ابراهيم عليه السلام ) از هر روستايى كه مىگذشت ، با اين پرسش از سوى حضرت ابراهيم عليه السلام مواجه مىگشت كه آيا دستور دارم در اينجا وارد شوم ؟ و جبرئيل به او مىگفت : خير . تا اين كه به اتفاق به مكه آمدند كه در آنجا او را رها كرد و تنهايش گذاشت . در آن زمان عماليق در اطراف حرم ( مكه ) بودند و در عُرَنَه اقامت داشتند و نخستين كسانى بودند كه در اطراف مكه سكونت يافتند و در آن روزگار آب اندك بود . در برخى اخبار ، پس از ذكر بيرون آوردن آب از سوى خداوند براى اسماعيل عليه السلام يادآور شده‌اند كه : دو نوجوان از عماليق بر آن شدند تا به گونه‌اى تشنگى خود را بر طرف سازند . تشنه بودند و خانوادهء ايشان در عُرَنَه بود . آن دو به پرنده‌اى نگاه كردند كه رو به كعبه مىرفت ، توجهى به آن نكردند . پس از آن كه به ردگيرى آب با استفاده از پرندگان از سوى آن دو اشاره مىكند ، مىگويد : آن دو پرنده را دنبال كردند و سرانجام بر ( كوه ) ابوقبيس ايستادند و به آب و به عريش ( مكّه ) نگاه كردند . سپس پايين آمدند و با هاجر سخن گفتند و از وى پرسيدند چه هنگام به اينجا آمده است ؟ پاسخشان داد . پرسيدند : اين چاهِ آب از آن كيست ؟ گفت : متعلق است به من و پسرم . گفتند : چه كسى آن را حفر كرده است ؟ گفت : خداوند چنين كرد . آنها دانستند كه كسى را ياراى حفر چاه در اين مكان نيست و او به تازگى در اينجا اقامت يافته است و ( پيشتر ) آبى وجود نداشته است . همان شب نزد خانوادهء خود باز گشتند و موضوع را با ايشان در ميان گذاشتند ، آنها نيز به كنار آب آمدند و آنجا اقامت گزيدند و در همانجا ساكن شدند و اسماعيل نيز با فرزندان آنها بزرگ شد و رشد و نموّ يافت . حضرت ابراهيم عليه السلام هرماه سوار بر براق نزد هاجر مىآمد ، يك روز مىماند و به مكه مىرفت و از آنجا باز مىگشت و نزد خانه‌اش در شام مىرفت . ( طى مدّتى كه آنجا بود ) عماليق و آبادىِ چاه و آب را ديد و خوشحال شد .
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 619 | محمد مقدس / محمد بن أحمد الفاسي المكي