مسجدالحرام ) اضافه نشد و اما اين سخن حافظ عمادالدينبن كثير در تاريخ خود ، در اخبار سال 171 كه مىگويد : خيزران امّالرشيد به مكه شد و در آنجا اقامت گزيد تا به مراسم حج رسيد « 1 » و خانه مشهور به « دارالخيزران » را در مكه خريد و به مسجدالحرام اضافه كرد ، « 2 » سخن درستى نيست ؛ زيرا خانه مشهور به « دار خيزران » در مكه پاى كوه صفا است و ميان آن تا مسجدالحرام ، طبق آنچه ازرقى در بارهء فاصله ميان درِ معروف به باب صفاى مسجدالحرام گفته ، راه هموارى به طول بيش از يكصد ذرع است . صفا نيز به عنوان مبدأ سعى ، نزديك همين خانه است . بنا بر اين ضميمه شدن آن به مسجدالحرام ، غير ممكن است . همچنين گفته است : اگر چنين اتفاقى افتاده بود شهرت مىيافت ، همچنانكه خبر گسترش مسجدالحرام از سوى ديگران همه جا پخش گرديده و معروف شده است و ازرقى نيز در تاريخ خود آن را مىآورد ، همچنان كه موارد ديگرى از اين قبيل را آورده است .
همچنين از نظر روايى ، اسحاقبن احمد خزاعى در خبر مربوط به اضافه كردن دارالندوه آورده است كه : متولى آن ، وزير معتضد عباسى « 3 » است كه بسيار به جاست باقى ماندهء دارالندوه را ، مسجد بسازد و خلاصهاش آن است كه متولّى از محمدبن احمد مقدّمى قاضى مكه و عجّ بن حاج ، امير مكه مىخواهد كه نامههايى مانند نامهء وى بنويسد .
آنها نيز نوشتند و نوشتهها بر معتضد عرضه شد . او نيز دستور داد دارالندوه را به صورت مسجد درآورند و به مسجدالحرام متصل كنند براى اين كار هزينهء فراوانى نيز تهيه شد و به يوسفبن يعقوب قاضى بغداد فرستاد . او قسمتى از آن را به صورت ورقههاى طلا و نقره درآورد و بخش ديگر را به دست پسرش عبداللَّه بن يوسف داد تا در زمان حج به هزينهء آن كار رساند و مردى به نام ابوهياج اسدى را همراه او روانه كرد و كارها را به وى سپرد ، كارگران و دستيارانى نيز همراهش كرد . آنها خاكروبهها را از دارالندوه بيرون
هامش
( 1 ) - البداية والنهايه ، ج 10 ، ص 162
( 2 ) - اين خبر در تاريخ ابنكثير وجود ندارد .
( 3 ) - عبيداللَّه بن سليمان بن وهب كه تا سال مرگ در 288 ه . پست وزارت المعتضد را عهدهدار بود .