گرفت و ستونهايى از سنگ مرمر برايش ساخته شد و تعداد درهاى آن بيشتر و بهتر شد و در زمان عبدالملك بن مروان ، بر ارتفاع ديوارهاى مسجد ، افزوده شد و ستونهاى سنگى را از طريق دريا به جدّه آوردند و از جدّه با گارى به مكه منتقل كردند . « 1 » در اين سخن سهيلى گفته است ابنزبير مسجدالحرام را توسعه نداد ، بايد تأمل و دقت شود ؛ زيرا با آنچه در اين مورد شهرت دارد ، متناقض است ( و در ميان رجال حديث ) هركس حافظ باشد بر غير حافظ برترى دارد . و اين كه گفته است ابنزبير ستونهايى از سنگ مرمر در مسجدالحرام به كار برد و اين كه عبدالملك اين ستونها را براى مسجدالحرام آورد ، با گزارشى كه ازرقى به دست داده و گفته است : وليدبن عبدالملك نخستين كسى است كه ستونهاى مرمرين به مسجدالحرام آورد ، تعارض دارد ، ولى البته از مطلب ازرقى ، خلاف اين امر برداشت مىشود ؛ چون مىگويد : جدّم گفت سفيان بن عيينه از سعيدبن فروه از پدرش برايمان نقل كرده كه گفت : در زمان عبدالملك بن مروان ، در كار مسجد و عمارت و بناى آن بودم . بر بالاى ستونهاى ( سنگى ) ، براى هرستون پنجاه مثقال طلا كار گذاشتند « 2 » وجه تعارض اين سخن با آنچه پيش از اين آمد ، در اين است كه لازمهء طلاكارى در سر ستونها ، وجود آن ستونها در زمان چنين كارى است و اگر اين ستونها موجود بودند ( بايد قبول كرد كه ) حاصل كار عبداللَّهبن زبير بودهاند و در هر حال اين مسأله باگفتهء ازرقى در اين كه وليدبن عبدالملك نخستين كسى بود كه اين ستونها را به مسجدالحرام آورد ، مخالفت دارد . واللَّه اعلم .
توسعهء مسجدالحرام و عمارت آن پس از ازرقى
پس از ازرقى ، چيزى به ( مساحت ) مسجدالحرام افزوده نشد ، مگر دو افزوده : يكى معروف به « افزودهء دارالندوه » در قسمت شمالى و ديگرى معروف به « افزودهء باب ابراهيم » در قسمت غربى است . پس از مهدى عباسى ، جز اين دو افزوده ، چيزى ( بر
هامش
( 1 ) - الروض الأُنُف ، ج 1 ، ص 224
( 2 ) - اخبار مكه ، ج 2 ، ص 71