قسمت ديگر ، جنبهء استحباب دارد و تميز واجب از مستحب نيازمند دليل مشخّص ديگرى است .
احتمال نخست را نمىتوان ثابت كرد ، امّا احتمال دوم بجا و حق است و اگر قرار باشد طواف پيامبر صلى الله عليه و آله از پشت حجر ، دليل بر وجوب اين گونه طواف نباشد - بدان جهت كه برخى افعال حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله واجب و برخى غير واجب است و اگر از استدلال به طواف پيامبر صلى الله عليه و آله از پشت حجر صرف نظر كنيم - دليلى بر وجوب طواف از بيرون حجر وجود ندارد ؛ در صورتى كه در حديث عايشه تصريح شده بود : حجر جزو كعبه است . استدلال به اين حديث نيز جاى تأمل دارد ، چرا كه اين حديث مطلق است و بر احاديث مقيدِ وى حمل شده - كه در آنها ، چنان كه گفته شد ، پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى از كعبه را كه در حجر است روشن و مشخص ساخت - و بدين ترتيب روشن شد كه نمىتوان چنان كه نووى استدلال كرده - به علت نبود دليلى مبنى بر واجب بودن اين فعل پيامبر صلى الله عليه و آله براى ديگران - از طواف آن حضرت صلى الله عليه و آله براى وجوب طواف از بيرون حجر ، استدلال كرد .
علاوه بر اين ، احتمال هم دارد كه طواف پيامبر از آن سوى حجر ، به دو دليل باشد ؛ 1 - جنبهء قطعيت بخشيدن به مورد مشكوكى است كه ممكن است باعث فساد طواف بسيارى از طواف كنندگان باشد ، چون كعبه از جانب حجر ، بر پايهء بناى ابراهيم عليه السلام بنا نشده و قريش هنگام بناى آن ، بخشى از كعبه را در حجر قرار دادند و بر طواف كننده واجب است كه از بيرون آن طواف كند و وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله در طواف خود ، از ميان حجر رد شود و آن قسمت از كعبه را كه در حجر قرار گرفته دور بزند ، ديگرانى كه نمىدانند چه مقدار از كعبه در حجر قرار گرفته ، نمىتوانند به پيروى از آن حضرت از حجر طواف كنند زيرا نمىتوانند فاصله مراعات كنند و در نتيجه طوافشان باطل مىشود .
مسألهء ديگر آنكه ، حتى اگر احتمال نخست را ناوارد بدانيم و فرض كنيم كه همهء مردم مىدانند كه در طواف خود چقدر بايد از حجر بگذرند ، طواف آن حضرت از آن سوى حِجر ، دو حكمت نيكو در بر داشت : يكى رهايى از نردههاى حجر - كه قريش در خبر بناى كعبه از سوى ايشان ، همچون ديوارى به گرد آن كشيده بودند - و ديگرى
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: محمد مقدس
ص٣٩٤