گويندهء اين مطلب ، به روايتى از عايشه در صحيحين استناد مىكند كه گفت : از پيامبر پرسيدم : آيا حجر جزو كعبه است ؟ فرمود : آرى . گفتم : پس چرا آن را وارد كعبه نمىكنند ؟ فرمود : قوم تو براى اين كار ( هزينه ) كم آوردند . اين حديث عايشه با احاديثى كه از وى ذكر كرديم ، منافاتى ندارد ؛ زيرا اين حديث مطلق است و احاديث ديگر مقيّد و مىدانيم كه مطلق را ( مىتوان ) بر مقيّد حمل كرد .
محبّالدين طبرى به همين نكته اشاره كرده ، مىگويد : درستتر آن است كه ميزان كمبود كعبه ، هفت ذرع است كه در حديثى از عايشه آشكارا بدان اشاره شده است كه به طور مختصر مضمون حديث را نقل مىكند ، سپس مىگويد : در اينجا مطلق را بر مقيدى كه پيشتر آمده است ، حمل مىكنيم و اطلاق كل بر جزء جايز است . محبّ طبرى اين مطلب را در « شرح التنبيه » آورده و در « القرى » ، پس از بيان استدلال خود ، مىگويد :
برخى برآنند كه حجر جزئى از كعبه است و برخى نيز معتقدند بخشى از آن جزء كعبه است .
اين احاديث دلالت برآن دارند كه بخشى از حِجر جزء كعبه است و كسى كه قائل به حمل مطلق بر مقيد است ، مىگويد : مطلق اين احاديث در فصل قبلى ، براين يك وارد شدهاند و كسى كه قائل به اين امر نيست ، به همين حديث مطلق عمل مىكند .
بايد گفت : براى حمل حديث مطلقِ عايشه بر احاديث مقيد آن ، همين بس كه علت در هر دو حديثِ مطلق و مقيّد يكى است و آن عبارت از جاگذاشتن بخشى از كعبه در حِجر به وسيلهء قريش ، به دليل كم آوردن هزينهء آن است . اما با توجه به سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث مطلق عايشه كه فرمود : « اگر قوم تو فاصلهء اندكى با جاهليت نداشتند و بيم آن نداشتم كه اگر حِجْر را وارد كعبه كنم ، در دل ناخوش دارند » كسىكه قائل به آن است كه تمام حِجر جزء كعبه مىباشد ، از دو حال خارج نيست : يا بايد بگويد كه پيامبر صلى الله عليه و آله با اين سخن خود اشاره به وارد كردن بخشى از حِجر در كعبه كرده است يا اين كه منظور وى وارد كردن تمامى حِجر در كعبه بوده است ؛ اگر قائل به حالت دوم باشد ، در درستى آن بايد تأمل كرد ، زيرا در روايت بخارى به نقل از عايشه ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اگر قوم تو به
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: محمد مقدس
ص٣٩١