تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
زمان جاهليت نزديك نبودند دستور مىدادم كعبه را خراب كنند و آنچه از آن بيرون شد ، وارد مىكردم و براى آن درى شرقى و درى غربى مىساختم و به پايهء بناى ( حضرت ) ابراهيم عليه السلام مىرساندم . « 1 » اين روايت ، مستلزم آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در پى بازگرداندنِ اساس كعبه به اساس بناى ابراهيم عليه السلام است و اساس بناى ابراهيم عليه السلام كه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان اشاره كرده ، همانى است كه قريش به دليل كمبود هزينهء آن ، چنان‌كه گفته شد ، وارد حجر كرد ( و از كعبه كاست ) زيرا بنا به اتفاق تاريخ‌نگاران ، كعبه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله از همهء اطراف ، جز آنچه پيشتر گفته شد ، از سمت حِجر بر اساس بناى حضرت ابراهيم عليه السلام بنا شده بود . بنا بر اين ، آن حضرت صلى الله عليه و آله با اين سخن خود اشاره به اساس بناى ابراهيم عليه السلام داشته‌اند كه قريش آن را جزو حجر قرار داد و اين همان اساسى است كه ابن‌زبير - چنان كه پيشتر در حديث عطا در صحيح مسلم آمد - كعبه را بر آن بنا كرد . ازرقى نيز اين حديث را در خبر مربوط به بناى كعبه از سوى ابن‌زبير آورده است . او مىگويد : وقتى ابن‌زبير كعبه را خراب و با خاك يكسان كرد ، پايه‌هاى بناى حضرت ابراهيم عليه السلام را دنبال كرد و متوجه شد كه چيزى حدود شش ذرع و يك وجب ، داخل حجر شده است ؛ مانند گلوى شترانى بود كه همچون درهم رفتن انگشتان درهم رفته‌اند و با حركت و تكان اركان ( كعبه ) ، حجر نيز به تكان در مىآيد . ابن‌زبير پنجاه تن از بزرگان و سران را فرا خواند تا شاهد اساس و پايهء بناى كعبه باشند . سپس افزوده است : وى آنگاه بناى خود را برآن اساس قرار داد . گفتنى است‌كه در برخى روايات ، احاديثِ مطلقِ عايشه نيز كه در آنها پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى از كعبه را - كه قريش جزو حجر قرار داده بود - به عايشه نشان داد ، دليلى است
هامش
( 1 ) - بخارى اين حديث را در ج 1 ، ص 198 - 199 فيالعلم باب « من ترك بعض الإختيار مخافة أن يقصر فهم بعض الناس عنه فيقعوا فى اشدّ منه » و فيالحج ، باب « فضل مكة و بنيانها » ، و فيالأنبياء باب « قول‌اللَّه تعالى : ىوَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًاى و فىتفسير سورة بقره ، باب قوله تعالى : ىوَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنْ الْبَيْتِ . . . ى ، و فيالتمنى باب « ما يَجوز مِن اللّهو » آورده است .