يك درِ غربى براى آن مىگذاشتم و شش ذرع از حِجر برآن مىافزودم ؛ زيرا زمانى كه قريش كعبه را ساختند ، همين اندازه كم گذاشتند .
و در روايتى آمده استكه : اگر قوم تو پس از من قصد بناى كعبه را كردند ، بيا تا قسمتهاى جدا مانده را نشانت دهم . و حدود هفت ذرع به وى نشان داد .
و در صحيح مسلم به نقل از ( وليدبن ) « 1 » عطا مطالبى در بارهء آتش سوزى در كعبه و بناى آن به وسيلهء ابنزبير ، چنين نقل مىكند : از عايشه شنيدم كه مىگفت :
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود : اگر مردم فاصلهء اندكى با كفر نداشتند و هزينهء بناى مجدّد آن را نيز داشتم ، به اندازهء پنج ذرع از حِجر را به كعبه مىافزودم . عطا مىگويد : پنج ذرع از حجر ( به كعبه ) افزود و اساس آن نمايان شد و به مردم نگاه كرد و بناى ( كعبه را ) بر آن ساخت . « 2 » فاكهى در اين باره حديثى را ذكر كرده كه بر اساس آن ، آن مقدار از كعبه كه قريش در حِجر به جاى گذاشتند ، چهار ذرع است ؛ زيرا در حديثى كه روايت كرده ، مىگويد :
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد آن ( كعبه ) شد ، وقتى اساس بناى آن را ديد به عايشه فرمود : اگر نزديكى قوم تو به كفر مانع نبود ، آن را ويران مىكردم و بر همان شالودهء ابراهيم عليه السلام بنا مىكردم و براى آن ، دو در قرار مىدادم و چهار ذرع از حجر را به آن ضميمه مىكردم ؛ زيرا چهار ذرع از حجر ، در واقع مربوط به كعبه است . در اسناد اين حديث كسى قرار دارد كه نمىشناسم و به دليل شگفت بودن آن ، نقلش كردم . در مقدارى كه قريش از كعبه در حجرگذاشت ، مطالب ديگرى نيز خواهد آمد .
احاديث صحيحى كه بدانها اشاره كرديم ، حكايت از آن دارند - همچنان كه محبّطبرى از برخى نقل كرده - نه تمام حِجر ، بلكه قسمتى از آن متعلق به كعبه است .
هامش
( 1 ) - ميان كروشه را افزودهايم ، زيرا مسلم ، داستان بناى كعبه را به نقل از وليد بن عطاء بن خباب حجازىروايت مىكند . ( در اين باره نك : التاريخ الكبير ، ج 8 ، ص 149 - 148 « الجرح والتعديل » ، ج 9 ، ص 10 شمارهء 45 . « ميزان الاعتدال ، ج 4 ، ص 342 شمارهء 9388 ، « تهذيب التهذيب » ، ج 11 ، ص 143 شمارهء 231 ، « تقريب التهذيب » ، ج 2 ، ص 334 شمارهء 73 ) .
( 2 ) - نك : « صحيح مسلم » ، شماره 1333 ، فىالحج باب « نقض الكعبة و بنائها » . در اين روايت ، اختلاف اندكى از نظر برخى الفاط ( نسبت به روايت قبلى ) وجود دارد .