حضور قريش بود . مىگويد : علت خروج و آمدن او اين بود كه گروهى از هزيل از بنىلحيان نزد وى آمدند و گفتند : در مكه خانهاى است كه همهء اعراب آن را گرامى مىدارند و ارج مىنهند و دنبالهء داستان را باز مىگويد . و از ابنجريج و ابناسحاق سوم نيز مطالب مشابهى نقل كرده است ؛ زيرا در باب ولايت قُصَىّبن كِلاب بر بيتالحرام و امارت مكه پس از خزاعه ، پس از نقل روايتى كه با همان سند از ابنجريج و ابناسحاق نقل مىكند ، مىگويد : اما تبع سوم كه براى كعبه قربانى داد و در ساخت و آن را پوشاند و چند روزى آنجا ماند و هر روز چهارپاى فربهى سر مىبريد . . . « 1 » تا آنجا كه مىگويد :
اينها همه در زمان قريش بوده است . « 2 » بدين ترتيب معلوم نيست كه سخن ابناسحاق در آمدن تبع به مكه ، آيا همزمان با وجود جُرهم در آنجا بوده يا در آغاز آمدن قريش صورت گرفته است ؟
سهيلى مطالبى در بارهء اين خبر ، يادآور شده كه شايسته است آنها را باز گوييم : از جمله اينكه : نام يكى از آن دو كاهن كه در خبر تبع به ايشان اشاره شد « سحيت » ونام ديگرى « منبه » است و اين آگاهى را به قاسمبن ثابت نسبت داده است . همچنين مىگويد :
در روايت يونس از اسحاق آمده است : نام كاهنى كه با پادشاه سخن گفت « بليامن » بوده است . و ديگر اين كه گفت : معناى « تبع » در زبان مردم يمن ، پادشاه حكمران است .
مسعودى گويد : هنگامى به پادشاه تبع مىگويند كه بر يمن ، شحر و حَضْرَموت پادشاهى كند و نخستين تبّعها ، « حارث الرائش » بوده است .
اصحاب فيل
اين خبر را جماعتى از علما نيز بهطور مفصل و هم به صورت فشرده و مختصر ، آوردهاند ، همچنان كه در اصل اين كتاب نيز آمده است و در اينجا تنها به آنچه كه از امام ابوالقاسم زمخشرى نقل كردم ، بسنده مىكنم ؛ زيرا مختصر و مفيد نگاشته است .
هامش
( 1 ) - در نقل قول از همين منبع ، در كمتر از دو صفحهء پيش ، صحبت از يكصد چهارپاى فربه در هر روز بود .
( 2 ) - اخبار مكه ، ج 1 ، ص 132 و نك : سيرهء ابنهشام ، صص 21 - 22