پرندهاى بالاى سرش به پرواز بود فرار كرد تا به نجاشى رسيد و داستان را برايش باز گفت و همين كه داستان را به پايان رساند ، سنگ بر وى افتاد و پيش پاى نجاشى به هلاكت رسيد . گفته شد كه مردم مكه به اموال حبشىها دست يافتند و عبدالمطلب جواهرات و طلاهاى آنان را جمع كرد و از آن پس ، تواناتر گرديد .
سهيلى مىگويد : داستان فيل در اول محرّم سال 882 از تاريخ ذىالقرنين « 1 » اتفاق افتاد .
ابوعمربن عبدالبرّ مىگويد : اما نظر محمدبن موسى خوارزمى چنين است كه : آمدن فيل و اصحاب فيل به مكه در تاريخ سيزده روز مانده به پايان محرم بوده است . غير از خوارزمى نيز همين تاريخ را گفته و روز يكشنبه را نيز افزوده است . اول محرمِ آن سال ، روز جمعه بود .
حافظ دمياطى ، از ابوجعفر محمدبن على نقل كرده كه آمدن فيل در نيمهء محرم بوده است . از اين مطالب نتيجهگيرى مىشود كه در تاريخ آمدن فيل به مكه در ماه محرم ، سه قول وارد شده است : اول محرم يا نيمهء آن و يا سيزده روز مانده به پايان آن .
در به هلاكت رسيدن كسانى كه قصد سوء به كعبه داشتهاند ، اخبار ديگرى نيز وارد شده كه از جمله از امالمؤمنين امّ سلمه به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود : « گروهى كه قصد سوء به كعبه داشته باشند ، در زمينى هموار فرو كوفته مىشوند » . از جمله اخبار وارده در انتقاد از كسانى كه به كعبه و اطراف آن بىحرمتى كردهاند ، روايتى در « سيرهء ابناسحاق » و جاهاى ديگر از عايشه آمده كه گفته است : شنيدهايم كه « اساف » و « نائله » مرد و زنى از جرهم بودهاند كه در كعبه به قضاى حاجت پرداختند ، خداوند آنان را به صورت دو سنگ درآورد .
ديگر روايتى است كه در « معجمالكبير » طبرانى به نقل از « حُوَيطب بن عبدالعزّى » آمده كه گفته است : در زمان جاهليت در محوطهء كعبه نشسته بوديم ، زنى را ديديم كه به
هامش
( 1 ) - تاريخى كه سرآغاز آن سلطنت اسكندر مقدونى است ( 346 ق . م ) .