از جملهء اين شگفتىها و آيات ، چيزى است كه « ابنالحاج » بيان كرده است . او مىگويد : ابن ابىخيثمه از موسىبن اسماعيل ، از ثابتبن يزيد ، از هلال بن حبان ، از عمرو ابن ميمون نقل كرده كه گفته است : دودى را كه از كعبه خارج مىشود ، ديدم كه نه به چپ ، نه به راست ، نه به جلو و نه به عقب بلكه مستقيم به آسمان بالا مىرود . شايد منظور از دود ، دودى است كه از آتشدان كعبه بيرون مىآيد .
* از ديگر شگفتىها ، نشستنِ ابّهتِ آن در دلها و نيز حفظ آن از دستاندازى زورگويان و خوارىِ آنها در برابر آن و انتقامى كه كعبه از بدخواهان گرفته ، همچنان كه براى تُبَّع و طايفهء هُذلى و نيز اصحاب فيل و ديگرانى كه قصد بىحرمتى به آن را داشتند ، اتفاق افتاد ، كه به گونهاى مختصر به جريان آن اشاره مىكنيم .
تُبَّع و هُذلىها
تُبَّع ، همان معان اسعد حميرى پادشاه يمن است كه از شرق براى انجام كارى به مدينه آمد و از آنجا رهسپار مكه شد ؛ زيرا مكه سر راهش قرار داشت . وقتى به ميانهء « أَمَج » و « عُسْفان » رسيد ، گروهى از طايفهء هُذَيل ، از خاندان بنىلحيان ، به ديدار وى آمدند و تشويقش كردند تا كعبه را خراب كند و در ديار خود خانهاى بسازد و حج را بدانجا كشاند . او نيز قصد اين كار كرد ، ولى بىدرنگ چهارپايانشان رم كردند و تاريكى شديد و باد تندى آنانرا فرا گرفت . او تنى چند از احبار اهل كتاب را كه همراهش بودند ، فراخواند و علت را از ايشان جويا شد . گفتند : آيا نسبت به خانهء كعبه نظر بد داشتى ؟ او سخنان هُذَلىها و كارى را كه مىخواست انجام دهد ، به ايشان باز گفت . به وى گفتند :
اينان قصد هلاك تو و همراهانت كردهاند . اين خانهء خداست كه هركس بدخواهىِ آن كند هلاك گردد . تبّع پرسيد چارهء كار چيست ؟ گفتند : اين كه در دل آن را نيكو دارى و ارج نهى و بپوشانى و در كنار آن قربانى كنى و به مردمانش نيكى روا دارى . او نيز چنين كرد و آنگاه بود كه تاريكى از ميانشان رفت و بادها ، از حركت باز ماندند و چهارپايانشان آرام گرفتند . وى تا چندين روز ، هر روز يكصد رأس چهارپاى فربه سر مىبريد و كعبه را