كنار كعبه آمد و شروع به شكايت از شوهرش و درد دل با كعبه كرد . شوهر دستش را به سوى او دراز كرد ، ولى دستش خشك شد . پس از اسلام او را ديدم كه هنوز فلج بود .
از ديگر اخبار ، روايتى است كه در تاريخ ازرقى به هنگام بيان اخبارى از ابنجُرَيج آمده و در آن از حُمس و ديگران سخن رفته و از جمله گفته شده است : نيز زنى لخت كه از زيبايى هم بهره داشت ، به قصد طواف آمد . مردى او را ديد و شيفتهاش شد . او نيز وارد محوطهء طواف شد و در كنارش به طواف پرداخت تا او را لمس كند و بازويش را نزديك بازوى وى آورد ، ( ولى دو بازوى آنها بهم چسبيد ) . آن دو از طرف ( دروازهء ) بنىسهم از مسجد خارج شدند و پا به فرار گذاشتند و از اين مجازاتى كه گرفتارش شده بودند وحشت كرده بودند . يكى از شيوخ قريش در خارج مسجد ايشان را ديد ، داستان را پرسيد آنها نيز برايش باز گفتند . به ايشان گفت : به همان جايى كه دچار اين گرفتارى شدند باز گردند و به درگاه الهى دعا كنند و سوگند خورند كه از اين پس ، اين كار را نكنند . آنها نيز چنين كردند و دست به دعا برداشتند و نيت خود را پاك گرداندند . آنگاه بازويشان از هم باز شد و هر كدام به راه خود رفت .
محبّ طبرى اين خبر را به طور مختصر ذكر كرده و آن را به ابنجوزى نسبت داده است . ابنجوزى نيز آن را به كسى ديگر غير از ابنجريج نسبت داده كه ما در اينجا آن چنان كه در « القرى » آمده است باز مىگوييم و از مسعر ، از علقمةبن مرثد نقل است كه گفت : در حالى كه مردى مشغول طواف كعبه بود متوجه بازوى زنى شد . پس ساعد خود را بر ساعد وى قرار داد و كامجويى كرد و لذت گرفت . در اين حالت ساعد آن دو به هم چسبيد . يكى از شيوخ سر رسيد و گفت : به همانجايى كه اين كار را كردى بازگرد و با خداى كعبه پيمان بند كه اين كار را تكرار نكنى . او نيز چنين كرد و رهايى يافت . سهيلى نيز اين خبر را به طور مختصر به گونهاى آورده كه برداشت ديگرى از آن مىشود ؛ زيرا پس از بيان اندكى از اخبار « حمس » و « حلّه » و طواف عريان و لخت حلهاىها به گِرد كعبه مىگويد : و از جمله آنچه در عريان بودن آنان در طواف آمده ، اين كه مردى و زنى به طواف مىپرداختند كه مرد به زن چسبيد ، در اين هنگام بازوى مرد به بازوى زن چسبيد
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: محمد مقدس
ص٣٥٣