هرگز تكرار و فزونى عمره ، از پيامبر صلى الله عليه و آله يا صحابه و تابعين و تابع تابعين نقل نشده است .
محبّ طبرى پس از اين استدلال مىگويد : حال كه به اين مسأله پرداختيم و توضيح داديم و تأليف كرديم ، البته مرادمان كراهت تكرار عمره نيست و معتقديم كه عمره عبادتى است با فضيلت و بسيار مهم ، ولى اشتغال به طواف و تكرار طواف در زمانِ انجامِ عمره ، بسى با فضيلتتر از تكرار عمره است . اين بود سخن محبّ طبرى در كتابى كه با عنوان « عواطف النصرة في تفضيل الطواف على العمرة » در اين باره تأليف كرده است .
قاضى عزالدينبن جماعه در « منسك » ، پسازنقل سخنِ محبّطبرى ، مىگويد :
« اين سخن نيكويى است » ؛ سپس مىافزايد : « چگونه ممكن است كسى كه متعبدانه و از راه دور به قصد كسب فضيلت زيارت ، رهسپار عمره مىشود ، از شخص مقيم و ساكنىكه بابرداشتن هرگام به كسب حسنات و درجات نائل مىآيد و گناهانش پاك مىشود ، بهتر باشد ؟ پس نظرِ سلفِ صالح بر انجام عمره ، بىتوجهى به طواف نبوده تا اين يك مهجور نماند و فراموش نگردد . راه صواب نيز در پيروى از ايشان است » .
دايىام بهطور شفاهى از آن برايم خبر داد و آن طوركه آگاهى يافتهام ، به يكى از علماى معاصرِ ابنجماعه ؛ يعنى علّامه شمسالدين ابوامامه محمدبن على معروف به ابننقاشِ شافعى هم نسبت داده شده و خود به خط يكى از دوستان ديدهام كه ابوامامه ابننقاش داراى كتاب بزرگى در منع عمره دارد كه البته اين امر وجهى ندارد و چه بسا تأليف آن ( نه در منع بلكه ) در عدم استحباب تكرار عمره باشد .
ابنتيميّه « 1 » نيز سخنى به مفهوم عدم استحباب تكرار عمره از مكه و خوش نداشتن آن دارد . وى مىنويسد : « در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفاى راشدين كسى جز به عذر ، چه در رمضان و چه در وقت ديگر براى عمره از مكه خارج نمىشد . و در ميان آنهايى كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله حج كردند ، هيچ كس - جز عايشه كه عذر داشت - بعد از حج عمره نگزارد ، خلفا نيز چنين نكردند .
هامش
( 1 ) - متولد حرّان در سال 661 و متوفاى دمشق در سال 728 ه . ق .