رفت و پشت بامى ساختند و ناودانى در آن قرار دادند كه آبِ جمع شده را به حِجر مىريخت . اين فشردهء مطلبى بود كه ازرقى در خبر مربوط به ساخت كعبه به وسيلهء قريش ، « 1 » آورده است و ما تمام آن را و آنچه را ابناسحاق در اين مورد گفته و مطالب ديگر مربوط به آن را در اصل اين كتاب ، آوردهايم .
ازرقى و فاكهى در مورد آنچه قريش بر طول كعبه نسبت به بناى حضرت ابراهيم خليل عليه السلام افزودهاند ، مطلب شگفتى نوشتهاند ؛ ازرقى در مطلبى با عنوان ، « در بارهء بناى كعبه به وسيلهء قريش در زمان جاهليت » مىگويد : « جدم از داودبن عبدالرحمان عطار ، از عبداللَّهبن عثمانبن خيثم قارى به نقل از ابىالطَفَيل خبرى در بارهء بناى كعبه به وسيلهء قريش نقل كرده كه در آن آمده است : آنگاه آن را ويران كردند و در بيست ذرع طول ، دوباره ساختند . »
اما فاكهى گفته است : « عبداللَّهبن ابىسلمةبن أزهر ، ازابراهيمبن منذر ، از عبدالعزيزبن عمران از عبداللَّه بن عثمانبن ابىسليمان ، از پدرش ، از ابنزبير نقل كرده كه گفت : عثمانبن عفّان - كه از احوال جاهليت و نيز بناى بيتاللَّهالحرام آگاه بود - گفت :
وقتى كعبه ويران شد ، قريش آن را با سنگهاى درّه كه بر كتف خود حمل مىكردند . بنا كردند و ارتفاع آن را به اندازهء بيست ذرع گرفتند . آنها سنگها را از « اجياد » مىآوردند . »
شگفتى اين مطالب در آن است كه با نظر پيش گفتهء ازرقى و فاكهى و ديگران ، كه طول كعبهء بنا شده از سوى قريش را هجده ذرع دانستهاند ، مخالفت دارد . فاكهى در اين باره نيز كه چه كسى حجرالأسود را پس از بناى آن به وسيلهء قريش در كعبه قرار داد ، مطلب شگفتى بيان كرده است . او مىگويد : عبّادبن عبدالرحمان اعرج خدمتكار ربيعةبن حارث مدعى شده : كسى - كه به وى بدگمان نيستم - از حسانبن ثابت ( كه خود شاهد بناى آن بود ) نقل كرده كه مىگويد : عبدالمطّلببن هاشم را ديدم كه مردى سالمند بود و بر ديوارهء كعبه نشسته و ابروانش به هم پيوسته بود و مردم براى برداشتن حجرالأسود با
هامش
( 1 ) - نك : اخبار مكه ، ج 1 ، ص 157 به بعد .