تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
آغاز اين فراخوان در واقع بمثابه روشن ساختن نوع اختلاف‌هاى فرعى ميان مذاهب ، اختلافى كه هيچ ربطى به جوهر و اصول ثابت دين ندارند بود ، زيرا بسيارى از انديشه‌ها و توهمات متقابل ميان مذاهب ، در تاريكى و ابهام رشد و پرورش يافتند . شعار ما اين بود : « برادرت را بشناس تا انديشه‌هاى او را بشناسى ؛ اگر قانع نشدى معذورش دار و نظرش را محترم شمار . » * * *

امام المراغى و انديشهء شيعه

داشتم آماده مىشدم تا طرح پرسش‌هايم از امام قمى را دنبال كنم كه نوارى از خاطرات اين فراخوان از جلوى ذهنم مىگذشت . ده سال از عمر اين فراخوان در مصر ، زمان درازى در مقايسه با عمر فراخوان‌ها و حركت‌ها نيست ؛ زيرا فراخوان‌ها و رسالت‌ها ، واژگون ساختن اوضاع پاگرفته‌اى را كه مدت‌هاى مديدى در ذهن و انديشهء نسل‌هاى متعدد ، زندگى و رسوخ كرده‌اند ، هدف مىگيرند . وقتى امام قمى در سال 1937 م . فراخوان خود را به مصر آورد ، با امام بزرگ شيخ مصطفى المراغى ( شيخ الازهر ) كه اين فراخوان و صداقت وى را درك كرد ، ديدار كرد . او همواره حامى و پشتيبان نيرومندى از اين فراخوان بود و امام قمى را با علماى بزرگ مذاهب اهل سنت از جمله : شيخ عبدالمجيد سليم ، مصطفى عبدالرزاق ، اللبان ، الفحام و . . . آشنا ساخت . و مناقشه‌ها و گفت‌وگوهاى مفصل و ثمربخشى دربارهء ايدهء تقريب مذاهب اسلامى و تأثير آن بر وحدت كلمه اسلام و مسلمانان و . . . صورت گرفت ، به‌اين ترتيب ، بسيارى از خطرات بر طرف شد و دل‌ها و عقل‌ها گشوده شد و از اين ايده استقبال شد و صاحب ايده مورد حمايت قرار گرفت . از آن زمان به‌اين سو ، تحولات بسيار پراهميتى در شيوه‌ها و انديشه اهل سنت به‌وقوع پيوست كه جملگى نيز به بركت وجود امام المراغى بود كه به وسيله او چشمه‌هايى كه در مغزها و كتاب‌ها و حلقه‌هاى تدريس الازهر طى ساليان و قرون
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 328 | خسرو شاهى / محمد مقدس / الشيخ محمد تقي القمي