امام قمى گفت : برادر ، ما در مصر ، و مصرىها پيشتازى و عزم و همّت در هر كار خيرى را سراغ داريم ؛ چه تفاوت فراوانى ميان مصرىهاى پس از شكست 1967 م . و مصرىهاى پس از جنگ رمضان [ 1973 م . ] وجود دارد ؛ آنروز ، صحبتهاى ايشان فاقد هرگونه اميد به آينده بود ، حال آنكه امروز به رغم مشكلات و رنجهاى فراوانى كه تلنبار شده است ، همه چيز تغيير يافته و احساس مىكنم كه مصرىها قدرت روحى و معنوى و ايمان خود به آينده و پافشارى بر حتمى بودن را بازيافتهاند .
لحن آرام ايشان ، روند صحبت را رقم مىزند ، مىپرسم :
به نظر حضرتعالى ، اين تغيير روحى و معنوى كه مردم مصر پس از جنگ رمضان بهخود ديدند ، برخاسته از چيست ؟
خداوند قدرتمند است . دوست دارد كه مسلمان نيز در قدرت ، نمايندگىاش كند . دوست دارد كه بندهء او در عين قدرت ، با نماز و عبادت و دعا به سويش قدم بردارد . مرد متزلزل و سست ، قدرتمندانه به خدا متوسل نمىشود . دين اسلام مىكوشد ميان قدرت و معنويت ، هماهنگى ايجاد كند ؛ قدرت و قوت نه براى طاغوتها و گردنكشان كه قدرت انجام كار ، تأثيرگذارى و حادثه آفرينى است . اسلام ، وجود حجت و بيانى كه دارد ، تنها هنگامى به پيروان بيشترى دست يافت كه قدرت ، پشتيبانش شد .
امام قمى همچنانكه مهرههاى تسبيح را مىگرداند ، پاسخ خود به پرسشم را دنبال مىنمايد :
با بررسىهايى كه در اوضاع مصر بهعمل آوردهام ، مىتوانم بگويم : وضع رويكرد به دين پس از شكست 1967 م . ، توأم با احساس گناه بود . ولى پس از جنگ رمضان مىبينيم كه بازگشت به آغوش ايمان و عقيده و آبادانى مساجد و گسترش انديشهء دينى در ميان جوانان ، به پديده چشمگيرى تبديل شده ، زيرا جوانان سمبل قدرت جامعه و مركب راهوار حركت به آينده هستند ؛ جنگ رمضان پيروزى ارادهء امت و قدرت مادى و نيروى معنوى آن بود . به همين دليل شعار الله اكبرى كه در سينا طنين
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: خسرو شاهى
ص٣٢٥