بود . اين قطرهها در ميان جوّى از غبار و مه فشردهاى كه مسير فراخوان را در بر گرفته بود ، امكان فرود آمدن نداشتند ، ولى آن قطرهء شبنمى كه پيشانى فراخوان را تر كرد ، زمانى بود كه امام شيخ محمود شلتوت فتواى مشهور خود را در ژانويه سال 1959 م . در جواز تعبد بر مذاهب اسلامى با اصول ثابت و منابع شناخته شده از جمله مذهب شيعه اماميه صادر كرد . در حقيقت اين فتوا در نشستهاى دارالفتوى در همان آغاز تأسيس در سال 1947 م . صادر شد و شيخ محمود شلتوت در آنزمان يكى از شركت كنندگان در آن بود كه دوباره با توزيع كپى اين فتوا در كشورهاى مختلف اسلامى و نيز در پاسخهاى خود به پرسشهاى مراجعان و استفتاهاى شخصيتها و محافل اسلامى مورد تأكيد و حمايت قرار گرفت .
امام قمى به دوردستها خيره مىشود ، گويى به دنبال چيزى يا بهخاطر آوردن موضوعى است و مىگويد :
انسان بنابر عادت متوجه نمىشود كه چگونه از كودكى به جوانى يا از جوانى به مردانگى رسيده است . فراخوان تقريب نيز چنين است ؛ اينك ديگر اسير مرحلهء معرفى خود و پاسخ به يورشهاى متردّدان و افتراهايى كه با آن روبهرو شد ، نيست . ما اكنون در مرحله كار منظم و سازمان يافتهاى هستيم كه آيندهء مورد نظرمان براى فراخوان را رقم مىزند . اينكه جريان آن نه تنها ميان علما و مردان دين و محافل اسلامى ، بلكه در ميان سران انديشه و نظر و عموم مردم ، جارى است تا در عرصههاى مختلف سياست و اقتصاد و جامعه و در وحدت بخشيدن به امت اسلامى ، به بار بنشيند .
در شيوهها و انديشهء جماعة التقريب ، تازه چه خبر ؟
فراخوان تقريب در حقيقت جنگ قلمى و فكرى و ديگر ابزارهاى رسانهاى همهجانبهاى عليه متحجران و تنآسايان مسلمانى است كه مانع از قرائت داشتههاى برادران مسلمانى كه در مجاورت يا در ميان ايشان زندگى مىكنند ، مىشوند . كسانى كه در همان حدى كه از پيشينيان شنيدهاند بىهيچ انديشه و تأمل و بازنگرى ، متوقف و جامد شدهاند !
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: خسرو شاهى
ص٣٣٠