فصل دوم : ابن سينا ؛ ايرانى يا عرب
به رغم پيشرفت علوم و گسترش محدودهء پژوهشها در دوران معاصر ، مىبينيم كه تسامح علمى در دوران ابن سينا خيلى جدىتر از اكنون بود . منظورم از تسامح علمى ، تجرّد علما از هرگونه تعصبى نسبت به يك سرزمين يا زبان و رويكرد دانشجويان به آثار علما بدون توجه به مذاهب يا نژاد آنهاست .
آرى ، علماى گذشته نسبت به زبان اصلى خود تعصبى نداشتند و زبانى را برگزيدند كه به نظرشان براى ابراز انديشههاى آنها مناسبتر و براى تبليغ ديدگاههاى خود مؤثرتر بود ؛ بنابراين آنرا زبان خود دانستند و بدان پاىبند گشتند .
اين تسامح نسبت به زبان ، تنها محدود به محيط علما نبود و شامل همهء محيطها و مكانها مىشد و برخى سلاطين رقيب و كشورهاى درگير با يكديگر را نيز در برمىگرفت . بهترين مثال آن نيز سلاطين عثمانى و پادشاهان سلسلهء صفوى است ؛ سلطان سليم و شاه اسماعيل صفوى هر دو اهل شعر و شاعرى بودند ، ولى اولى يعنى سلطان سليم ترك ، كل اشعارش به زبان فارسى بود و داراى ديوانى در شعر فارسى است و دومى يعنى شاه اسماعيل صفوى داراى اشعارى به زبان تركى بود .
اين وضع با وجود دشمنى و نزاع ميان صفويه و عثمانى و بويژه ميان سلطان سليم و شاه اسماعيل و با وجود جنگهاى خونين ميان ايران و عثمانى و به رغم اختلاف شديد مذهبى ميان دو دولت بود ؛ عثمانىها به اسم سنت و صفوىها بهنام تشيع