قرآن كريمى كه محور و هستهء مركزى مكتب اسلام را تشكيل مىدهد و هيچ دو نفرى در قداست و عمل به آن اختلاف ندارند و نسخهء واحدى است كه در حروف يا رسمالخط نيز در جهان اسلام هيچ اختلاف نظرى دربارهء آن وجود ندارد ، خود ضامن پرورش موحدان است ؛ چه كسى ياراى انكار دارد ؟ با اينحال ، مسائلى چون توسل به اصحاب قبور يا شفاعت وجود دارد كه به نظر گروهى شرك است ، اين مسائل نيز بايد بر پايهء توحيد ويژهء آن گروه يا براساس نظر بسيارى از مسلمانانى كه كمترين گزندى به ايدهء توحيد در آنها نمىبينند ، بررسى شوند ؟
يك سرى مسائل كلامى هم هست كه زاييدهء امروز نيستند و ارثيهاى بهشمار مىروند كه آنها را از بزرگان انديشه و بحث و عارفان هر طايفه و گروهى كه براى خود جريانات فكرى قابل افتخارى را تشكيل دادند ، به ارث بردهايم : به اين دسته مسائل بر چه اساس و با چه معيارى بايد پرداخت ؟
مسائلى هست كه در پيوند با تعصبهاست ؛ از جمله : برترى بخشيدن يك صحابى بر صحابى ديگر . ممكن است نظر پژوهشگرى جز آن باشد يا نسبت به برخى اصحاب ، ايرادهايى مطرح سازد كه با نظر ديگران - كه معتقدند همهء اينها از جعل جاعلان و ساخته و پرداختهء دروغپردازان است - در مورد همان صحابى ، منافات داشته باشد ؛ حال ميان اين دو گروه در مورد اينكه كدام را بگذاريم و كدام را حذف كنيم ، بر چه اساسى بايد عمل كرد ؟ و رأى كدام يك بايد ملاك واقع شود و كدام نظر را بايد به كنارى گذارد ؟ آيا بايد هم اين و هم آنرا حذف كنيم و به علاوه آنچه را كه با نظر مذاهب كلامى ناهمخوان است يا آنچه كه با پزشكى نوين در مورد روزه يا يافتههاى علماى ستارهشناسى يا سليقهء ما ! ! منافات دارد ، كنار بگذاريم ؛ در اين صورت كه چيزى از اين ميراث برجاى نخواهد ماند !
اگر ما به حديث به لحاظ قداست دينى آن و اينكه كلامى فراتر از كلام بشر است نگاه كنيم ، حق نداريم آنرا با معيارهاى عادى مقايسه كنيم يا با عقل بشرى و محدود خود در مورد آن حكم كنيم و اگر نگاه معمولى به آن داشتيم ، حق تصرف در آنرا
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٤٨