زبان دين بود ؛ به اين زبان بود كه قرآن كريم نازل شد ، چنانكه واژهء عربى مرادف نام اسلام شد ، همچنانكه در تعبيرهاى خاورشناسان نيز مىتوان اين ترادف را مشاهده كرد . بالاخره اينكه زبان عربى داراى مزيتهايى است كه آنرا در ميان مسائل علمى تواناتر مىسازد ؛ وجود صيغهها ، اوزان و اشتقاقها آنرا انعطاف زيادى بخشيده و بيان هر معنا و مفهوم پيچيدهاى به اين زبان را آسان ساخته است .
علاوه بر اين ، بسيارى از مترجمان صدر اسلام ، از جمله حنين بن اسحاق و فرزندش اسحاق بن حنين و امثال ايشان ، سريانى بودند و تأليفات را از زبان سريانى برگرداندند كه به دليل تشابه موجود ميان دو زبان سامى ( سريانى و عربى ) ، برگرداندن از زبان سريانى به عربى ، نسبتاً ساده بود .
براى زبان عربى همين افتخار بس كه بى هيچ فشار يا تبليغى و تنها به دليل طبيعت و ارزش خود همه جا انتشار پيدا كرد .
ابن سينا يكى از كسانى است كه بيشتر آثار خود را به زبان عربى نگاشته و تأليفات فارسى او اگر چه نسبت به آنچه به زبان عربى تأليف كرده اندك است ، ولى علاوه بر ارزش علمى به دليل وضع اصطلاحهاى فلسفى در زبان فارسى ، خدمت شايانى به زبان و ادبيات فارسى بهشمار مىرود .
ابن سينا در ميان ايرانيان و اعراب ، چه جايگاهى دارد ؟
يكبار در محفلى نظرم را دربارهء ابن سينا پرسيدند ، گفتم : او ايرانى نيست . سؤال كننده در كمال حيرت گفت : او را عرب مىدانيد ؟ گفتم : عرب هم نيست . گفت : پس ترك است ؟ گفتم اين هم نه . گفت : پس كجايى است ؟
گفتم : ابن سينا مانند خورشيد ، از آن همهء جهان است و منحصر به سرزمين يا كشور خاصى نيست . و اگر از بخت خوش ايران بوده كه در اين سرزمين بهدنيا آمده و در خدمت شاهان و حكامش قرار گرفته و در همين سرزمين وفات يافته و آرميده است ، ارزش او به دانش اوست ، نه جسد او . ارزش علمى او از آن اسلام و از اسلام و براى همهء جهانيان است .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٥٣