حكومت مىكردند ؛ از اينجا روشن مىشود سياستى كه هر تر و خشكى را با هم مىسوزاند ، در زبان چيز دندان گيرى كه بشود بر سر آن جنگيد ، نيافت .
در پرتو چنين تسامح مطلقى ، زبان عربى توانست گسترش وسيعى داشته باشد و راه انتشار و پيشرفت آن كاملًا هموار شد و در ميان مسلمانان از سواحل آتلانتيك تا خاوردور به زبان علم و علما تبديل شد .
فارابى از خطهء ماوراءالنهر و با زبان مادرى تركى است كه آثار فلسفى خود را به زبان عربى تأليف كرد ؛ على بن الطبرى از طبرستان ( مازندران ) نيز كتابهاى پزشكى خود از جمله فردوس الحكمه را به زبان عربى نگاشت يا محمدبن زكرياى رازى كه از اهالى رى ( در نزديكى تهران امروزى ) بود كه آثار : الحاوى الصغير ، الحاوى الكبير و رسالههاى پزشكى خود را به زبان عربى به رشته تحرير درآورد ؛ ابونصر سراج طوسى نيز كتاب اللمع فى التصوف را به عربى نوشت ؛ غزالى طوسى از خراسان نيز كتابهاى معتبر خود را به زبان عربى به رشته تحرير درآورد . و از آن مهمتر عمربن خيام نيشابورى است كه كتابهاى علمى خود در رياضيات را به زبان عربى تصنيف كرد و على بن عباس اهوازى كتاب خود كامل الصناعة الطبية در طب را با اينكه آنرا به عضدالدوله ديلمى از حكام ايران تقديم كرده بود به زبان عربى تأليف كرد .
زبان عربى از نظر علماى شرق در كشورهاى اسلامى همچون زبان لاتين در ميان علماى غربى است . فرانسيس بيكن دانشمند معروف و فيلسوف مشهور انگليسى ، همهء آثار خود را به زبان لاتين نوشته است . دكارت فرانسوىالاصل نيز آثار خود را به همان زبان تأليف كردو قديس لوما داكن همهء كتابهايش را به زبان لاتين نوشت و هنگامى كه پرو جراح فرانسوى كتاب خود را به زبان فرانسوى نوشت ، اعتراض خواص و تمسخر عوام را نصيب خود كرد ، زيرا از شيوهء علما عدول كرد و كتابهايش را به زبان لاتينى كه تا پايان قرن هفدهم زبان علم و علما بهشمار مىرفت ، ننوشت .
اينك بايد به مهمترين عواملى كه به زبان عربى امكان داد و كمك كرد تا زبان علمى سرزمينهاى اسلامى باشد ، اشاره كنيم : اين زبان ، هم زبان طبقهء حاكم بود و هم
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٥٢