ايشان ، [ بيش از اندازه ] خوشگمان بودند ، ولى به هر حال آنچه ترديدى در آن نيست كسانى كه اين ميراث عظيم را گرد آوردند و نسبت به ما به زمان صدور احاديث نزديكتر بودند و رجال آنرا بيش از ما مىشناختند ، نهايت تلاش و كوشش خود را بهعمل آوردند و براى كنكاش و جستوجو ، همهگونه كارى كردند و پاىبند امانت و دقت بودند و از اين نظر اعتراضى بر ايشان وارد نيست . سخن برسر آناست كه در آنچه آنها گرد آوردهاند ، اسراييليات و آنچه با رسالت اسلام ، عقل يا دانش امروزى مغاير است ، وجود دارد .
از خواننده اجازه مىخواهم تا در اين باره تأملى داشته باشم و بگويم : اين ميراث ، ميراث جاويد اسلامى و ملك عمومى مسلمانان است ، نه يك طايفه بخصوص ؛ است و هرچه هست ، سرچشمهء بسيارى از جنبشهاى فكرى و حجتى براى ديدگاههاى فقهى و خاستگاه عقايد كلامى است . و حال كه ملك فرد بخصوصى نيست ، يك فرد نمىتواند در آن دخل و تصرف كند ؛ از آن گذشته ، انديشهها با گذشت زمان دگرگون مىشوند و در يك زمان نيز در مورد موضوع واحدى ، متفاوت مىگردند و گاه در شمار بديهيات تلقى مىشوند . حال اگر خواسته باشيم كاستىها را به عنوان اينكه اسراييلى است ، حذف كنيم ، ولى ديگران آنها را عين اسلام بدانند يا برعكس ، كدام يك برحق خواهد بود ؟ و معيار و ملاك درست كدام است ؟
كسانى كه اين ميراث را به ما رساندند ، همهء تلاش و سعى خود را در ثبت و تحقيق و تصحيح آن بهعمل آوردند و درست نيست كه قاطعانه حكم به تخطئهء آنها بدهيم ؛ آنچه امروز با خرد ما سازگارى ندارد ، با خرد كسانى كه در دورههاى پيش بودند ، همخوانى داشته است ؛ ما وظيفه داريم اين ميراث را به نسلهاى بعد از خود برسانيم ؛ اى بسا آيندگان در مورد آن به نتايجى برسند كه ما نرسيدهايم و اى بسا حامل فقهى كه آنرا به فقيهتر از خود برساند .
در مورد آنچه با توحيد منافات دارد ، ترديدى نيست مسلمانانى كه به فضل فراخوان آشكار اسلام اين دين را پذيرفتند ، موحدند و مشرك نيستند .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٤٧